تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1357

مساهمون:

ص١٣٥٧
فقير گويد كه : مناسب ديدم در اين مقام اين اشعار را نقل نمايم :
سال‌ها شد كه روى بر ديوار * دل بر آرم به گرد شهر و ديار تا بيايم نشان آدمئى * كايد از وى نسيم محرمئى بروم خاكپاى او باشم * نقد جان زير پاى او پاشم ديدنش از خدا دهد يادم * كند از ديدن خود آزادم سخنش را چو جا كنم در گوش * ساز دم از سخنورى خاموش وه كز اين كس نشانه پيدا نيست * اثرى در زمانه قطعا نيست ور كسى را گمان برم كه وى است * چون شود ظاهر آن چنان كه وى است يابمش معجبى به خود مغرور * طورش از اهل دين و دانش دور نه از اين كار در دلش دردى * نه از اين راه بر رخش گردى نه ز علم درايتش خبرى * نه ز سرّ روايتش اثرى سخن او به غير دعوى نه * همه دعوى و هيچ معنى نه طالبان را شود به تو به دليل * بنمايد به سوى زهد سبيل بر سر راه خلق چاه كن است * رهنما نيست او كه راه زنست چون شود گم به سوى حق ره از او * هست شيطان نعوذ باللّه از او گر كسى را بود شكيبايى * وقت تنهايى است و يكتايى خانه در سوى انزوا كردن * رو به ديوار عزلت آوردن دل به يكباره بر خدا بستن * خاطر از فكر خلق بگسستن بر در دل نشستن از پى پاس * تا به بيهوده نگذرد انفاس ور ز غوغاى نفس امّاره * از جليسى نباشدت چاره شو انيس كتابهاى نفيس * انّها فى الزّمان خير جليس گوشه‌اى گير و گوش با خود دار * ديدهء عقل و هوش با خود دار بگذر از نفس و صاحب دل باش * حسب الإمكان مراقب دل باش
و حكايت شده كه به راهبى از رهبانان چنين گفتند : اى راهب !