سايهء كس فرّ همايى نداشت * صحبت كس بوى وفايى نداشت
صحبت نيكان ز جهان دور گشت * شان عسل خانهء زنبور گشت
معرفت اندر گل آدم نماند * اهل دلى در همه عالم نماند
قال الثّورى لجعفر بن محمّد عليه السّلام يا بن رسول اللّه ! اعتزلت النّاس ؟ فقال عليه السّلام : يا سفيان فسد الزّمان و تغيّر الاخوان فرايت الانفراد اسكن للفؤاد ثمّ قال عليه السّلام :
ذهب الوفاء ذهاب امس الذّاهب * و النّاس بين مخاتل و موارب « 1 »
يفشون بينهم المودّة و الصّفا * و قلوبهم محشوّة بعقارب . « 2 »
[ در مدح و معاشرت كردن با مردم ]
و امّا آن چيزى كه در كراهت از اعتزال وارد شده پس بسيار است و ما اكتفا مىكنيم در اين مقام به آنچه علّامهء مجلسى ( ره ) در عين الحياة ذكر كرده ، ملخّصش آن است كه :
اعتزال از عامّهء خلق در اين امّت ممدوح نيست ، چنان كه احاديث بسيار در فضيلت ديدن برادران مؤمن و ملاقات ايشان و عيادت بيماران ايشان و اعانت محتاجان ايشان و حاضر شدن به جنازهء مردههاى ايشان و قضاى حوايج ايشان وارد شده است ، و هيچ يك از اينها با عزلت جمع نشود .
و ايضا به اجماع و احاديث متواتره ، جاهل را تحصيل مسائل ضروريهء واجب است ، او بر عالم هدايت خلق و امر به معروف و نهى از منكر واجب است ، و هيچ يك از اينها با عزلت جمع نمىشود .
چنانچه كلينى به سند معتبر روايت كرده كه شخصى به خدمت حضرت صادق عليه السّلام عرض كرد كه : شخصى هست مذهب تشيّع را دانسته است ، و اعتقاد خود را درست كرده است و در خانهء خود نشسته است و بيرون نمىآيد و با برادران
هامش
( 1 ) مواربه يعنى با هم زيركى كردن .
( 2 ) بحار الأنوار ، ج 47 ، ص 60 ؛ العدد القوية ، ص 153 ؛ تذكرة الاولياء ، ص 15 ؛ و در تتمة المنتهى ، ص 211 تكرار .