چيزها كجا فرود مىآيد ؟ و نبود با من جبرئيل زيرا كه من از مرتبهء او تجاوز كرده بودم و او مانده بود از مقام من ، پس ندا كرد مرا پروردگار عزّ و جلّ در سرّ من كه اى محمّد ! من اينها را رويانيدم از اين مكان كه بالاترين مكانها است به جهت غذاى دختران مؤمنين از امّت تو و پسران ايشان ، پس بگو به پدران دخترها كه سينهتان تنگى نكند بر بىچيزى ايشان ، پس هم چنان كه من آفريدم ايشان را روزى مىدهم ايشان را . « 1 »
مؤلّف گويد : مناسب ديدم كه در اين مقام اين چند شعر را از شيخ سعدى نقل كنم ، فرمود :
يكى طفل دندان بر آورده بود * پدر سر به فكرت فرو برده بود
كه من نان و برگ از كجا آرمش ؟ * مروّت نباشد كه بگذارمش
چو بيچاره گفت اين سخن پيش جفت * نگر تا زن او را چه مردانه گفت
مخور هول ابليس تا جان دهد * كه هر كس كه دندان دهد نان دهد « 2 »
تواناست آخر خداوند روز * كه روزى رساند ، تو چندين مسوز
نگارندهء كودك اندر شكم * نويسندهء عمر و روزى است هم
خداوندگارى كه عبدى خريد * بدارد ، فكيف آن كه عبد آفريد ؟
تو را نيست اين تكيه بر كردگار * كه مملوك را بر خداوندگار
هفتم : در عفو و كرم آن حضرت است
: از مشكاة الأنوار نقل است كه مردى خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيد و عرض كرد : پسر عمويت فلان ، اسم جناب تو را برد و نگذاشت چيزى از بدگويى و ناسزا مگر آن كه براى تو گفت ، حضرت كنيز خود را فرمود كه : آب وضو برايش حاضر كند پس وضو گرفت و داخل نماز شد .
راوى گفت : من در دلم گفتم كه حضرت نفرين خواهد كرد بر او ، پس حضرت دو ركعت نماز گزاشت و گفت : اى پروردگار من ! اين حقّ من بود من بخشيدم براى
هامش
( 1 ) عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 2 ، ص 3 ؛ بحار الأنوار ، ج 71 ، ص 137 .
( 2 ) در كليات سعدى ، ص 241 ؛ هم آن كس كه دندان دهد نان دهد .