تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1325

مساهمون:

ص١٣٢٥
خواهد شد ، پس ايشان ترسيدند و در را گشودند و ما را در منازل خود فرود آوردند و طعام دادند و ما روز ديگر از آنجا بيرون رفتيم . پس والى مدين اين قصّه را به هشام نوشت ، آن ملعون به او نوشت كه آن مرد پير را به قتل رسانيد . « 1 » و به روايت ديگر : آن مرد پير را طلبيد و پيش از رسيدن به هشام به رحمت الهى و اصل گرديده . پس هشام لعين به والى مدينه نوشت كه پدرم را به زهر هلاك كند ، و پيش از آن كه اين اراده به عمل آيد ، هشام به درك اسفل جحيم و اصل شد . « 2 » و كلينى به سند صحيح از زراره روايت كرده است كه گفت : روزى از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام شنيدم كه فرمود : در خواب ديدم كه بر سر كوهى ايستاده بودم ، و مردم از هر طرف آن كوه بالا مىآمدند به سوى من ، چون مردم بسيار جمع شدند بر اطراف آن كوه ، ناگاه كوه بلند شد و مردم از هر طرف فرو مىريختند تا آن كه اندك جماعتى بر آن كوه ماندند و پنج مرتبه چنين شد ، و گويا آن حضرت اين خواب را به وفات خود تعبير فرموده بود ، بعد از پنج شب از اين خواب به رحمت ربّ الارباب و اصل گرديد . « 3 » و كلينى به سند معتبر روايت كرده است كه : روزى يكى از دندان‌هاى حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام جدا شد ، آن دندان را در دست گرفت و گفت : الحمد للّه ، پس حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام را گفت كه : چون مرا دفن كنى اين دندان را با من دفن كن ، بعد از چند سال دندان ديگر آن حضرت جدا شد ، و باز در كف راست گذاشت و گفت : الحمد للّه و فرمود كه : اى جعفر ! چون من از دنيا بروم اين دندان را با من دفن كن . « 4 »
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 306 . ( 2 ) قصص الانبياء راوندى ، ص 145 ؛ بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 306 به نقل از الامان ؛ چاپ آل البيت ، ص 66 - 73 ؛ دلائل الامامة ، ص 104 . ( 3 ) الكافى ، ج 8 ، ص 182 . ( 4 ) الكافى ، ج 3 ، ص 262 ؛ بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 215 .