تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1323

مساهمون:

ص١٣٢٣
نصرانى گفت : مرا خبر ده از مردى كه با زن خود نزديكى كرد و آن زن به دو پسر حامله شد و هر دو در يك ساعت متولّد شدند و در يك ساعت مردند و در وقت مردن يكى پنجاه سال از عمر او گذشته بود و ديگرى صد و پنجاه سال زندگانى كرده بود ؟ حضرت فرمود كه : آن دو فرزند عزير و عزر بودند كه مادر ايشان به ايشان در يك شب در يك ساعت حامله شد و در يك ساعت متولّد شدند و سى سال با يكديگر زندگانى كردند پس حقّ تعالى عزير را ميرانيد و بعد از صد سال او را زنده كرد و بيست سال ديگر با برادر خود زندگانى كرد و هر دو در يك ساعت فوت شدند . پس آن نصرانى برخاست و گفت : از من داناترى را آورده‌ايد كه مرا رسوا كند ؟ به خدا سوگند كه تا اين مرد در شام است ديگر من با شما سخن نخواهم گفت ، هر چه خواهيد از او سؤال كنيد . و به روايت ديگر : چون شب شد آن عالم به نزد آن حضرت آمد و معجزات مشاهده كرد و مسلمان شد ، چون اين خبر به هشام رسيد و به او گفتند : خبر مباحثهء حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام با نصرانى در شام منتشر شده و بر اهل شام علم و كمال او ظاهر گرديده او جايزه‌اى براى پدرم فرستاد و ما را به زودى روانهء مدينه كرد . و به روايت ديگر : آن حضرت را به حبس فرستاد ، به آن ملعون گفتند كه : اهل زندان همه مريد او گرديده‌اند ، پس به زودى حضرت را روانهء مدينه كرد ، و پيش از ما پيك مسرعى فرستاد كه در شهرها كه در سر راه است ندا كنند در ميان مردم كه دو پسر جادوگر ابو تراب ! محمّد بن علىّ و جعفر بن محمّد كه من ايشان را به شام طلبيده بودم ميل كردند به سوى ترسايان ، و دين ايشان را اختيار كردند ، پس هر كه به ايشان چيزى بفروشد يا بر ايشان سلام كند يا با ايشان مصافحه كند خونش هدر است . چون پيك به شهر مدين رسيد ، بعد از آن ما وارد شهر شديم و اهل آن شهر درها بر روى ما بستند و ما را دشنام دادند و ناسزا به علىّ بن ابى طالب - صلوات اللّه عليه -
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1323 | الشيخ عباس القمي