[ بيمارى صعب ]
و در كافى و بصائر الدّرجات و ساير كتب معتبره روايت كردهاند كه حضرت صادق عليه السّلام فرموده كه پدرم را بيمارى صعبى عارض شد كه اكثر مردم بر آن حضرت خائف شدند و اهل بيت آن حضرت گريان شدند ، آن حضرت فرمود كه : من در اين مرض نخواهم رفت زيرا كه دو كس به نزد من آمدند و مرا چنين خبر دادند ، پس از آن مرض صحّت يافت و مدّتى صحيح و سالم ماند . « 1 »
پس روزى حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام را طلبيد و فرمود كه : جمعى از اهل مدينه را حاضر كن . چون ايشان را حاضر كردم فرمود : اى جعفر ! چون من به عالم بقاء رحلت كنم مرا غسل بده و كفن بكن و در سه جامه كه يكى رداى حبره بود كه نماز جمعه در آن مىكرد ، و يكى پيراهنى كه خود مىپوشيد و فرمود كه عمامه بر سرم ببند و عمامه را از جامههاى كفن حساب مكن ، و براى من زمين را شقّ كن به جاى لحد ، زيرا كه من فربهم و در زمين مدينه براى من لحد نمىتوان ساخت ، و قبر مرا چهار انگشت از زمين بلند كن ، و آب بر قبر من بريز ، و اهل مدينه را گواه گرفت .
چون بيرون رفتند گفتم : اى پدر بزرگوار ! آنچه مىفرمودى به عمل مىآوردم و به گواه گرفتن احتياج نبود .
حضرت فرمود كه : اى فرزند ! براى اين گواه گرفتم كه بدانند تويى وصىّ من و در امامت با تو منازعه نكنند .
پس گفتم : اى پدر بزرگوار ! من امروز تو را از همه روز صحيحتر مىيابم و آزارى در تو مشاهده نمىكنم .
حضرت فرمود : آن دو كس كه در آن مرض مرا خبر دادند كه صحّت مىيابم در اين مرض به نزد من آمدند و گفتند : در اين مرض به عالم بقاء رحلت مىنمايى . « 2 »
و به روايت ديگر فرمود : كه اى فرزند ! مگر نشنيدى كه حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام مرا از پى ديوار ندا كرد كه اى محمّد ! بيا و زود باش كه ما انتظار
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 213 به نقل از بصائر الدرجات .
( 2 ) الكافى ، ج 3 ، ص 200 ؛ بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 214 .