نصرانى گفت : اى گروه نصارى ، غريب است كه مردى از امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به من مىگويد كه از من سؤال كن ، سزاوار است كه مسألهء چند از او بپرسم ، پس گفت :
اى بندهء خدا ! خبر ده مرا از ساعتى كه نه از شب است و نه از روز ؟
پدرم فرمود : ما بين طلوع صبح است تا طلوع آفتاب .
گفت : پس از كدام ساعتها است ؟
پدرم فرمود كه : از ساعات بهشت است و در اين ساعت بيماران ما به هوش مىآيند ، و دردها ساكن مىشود ، و كسى را كه شب خواب نبرد در اين ساعت به خواب مىرود و حقّ تعالى اين ساعت را موجب رغبت رغبت كنندگان به سوى آخرت گردانيده و از براى عمل كنندگان براى آخرت دليل واضحى ساخته و براى انكار انكار كنندگان و متكبّران كه عمل براى آخرت نمىكنند حجّتى گردانيده .
نصرانى گفت : راست گفتى ، مرا خبر ده از آنچه دعوى مىكنيد كه اهل بهشت مىخورند و مىآشامند و از ايشان بول و غايط جدا نمىشود ، آيا در دنيا نظير آن هست ؟
حضرت فرمود : بلى جنين در شكم مادر مىخورد از آنچه مادر او مىخورد و از او چيزى جدا نمىشود .
نصرانى گفت : تو نگفتى كه من از علماى ايشان نيستم ؟ ! حضرت فرمود كه : من گفتم از جهّال ايشان نيستم .
نصرانى گفت : مرا خبر ده از آنچه دعوى مىكنيد كه ميوههاى بهشت بر طرف نمىشود هر چند از آن تناول مىكنند باز به حال خود هست آيا در دنيا نظيرى دارد ؟
حضرت فرمود كه : بلى نظير آن در دنيا چراغ است كه اگر صد هزار چراغ از آن بيفروزند كم نمىشود و هميشه هست .
نصرانى گفت : از تو مسألهاى سؤال مىكنم كه نتوانى جواب گفت .
حضرت فرمود كه : سؤال كن .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1322
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٣٢٢