تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1309

مساهمون:

ص١٣٠٩

يازدهم : قال عليه السّلام : ايّاك و الكسل و الضّجر

فانّهما مفتاح كل شرّ ، من كسل لم يؤدّ حقّا ، من ضجر لم يصبر على حقّ . « 1 » فرمود : بپرهيز از كسالت و ملالت در امور ، زيرا كه اين دو چيز كليد هر بدى است ، كسى كه به كسالت و واماندگى رود اداى هيچ حقّى نكند ، و كسى كه ملالت و بىقرارى گيرد بر هيچ حقّى صابر و شكيبا نتواند بود . مؤلّف گويد كه : در اين مقام حكايتى از شيخ عارف زاهد ، ابو الحجّاج اقصرى در نظر دارم كه شايسته است ذكرش و آن چنان است كه : روزى از او سؤال كردند كه شيخ تو كيست ؟ گفت : شيخ من ابو جعران است ! . - و آن حيوانى است كه سرگين را گرد كرده مىغلطاند و به سوراخ خود برد و نام او « جعل » است - ، مردم گمان كردند كه مزاح مىكند . گفت : مزاح نمىكنم . گفتند : چگونه شيخ تو ابو جعران است ؟ ! گفت : شبى از شب‌هاى زمستان بيدار بودم ديدم اين حيوان را كه قصد كرده برود نزد چراغ و چراغ روى پايه بود مانند مناره لكن صاف و املس بود به حدّى كه پاى حيوان به آن قرار نمىگرفت . اين حيوان مىخواست بالاى منارهء چراغ رود ، پايش مىلغزيد و مىافتاد برمىخاست باز بر مناره بلند مىشد و به زحمت مقدارى مىرفت و بازمىافتاد ، من شمردم اين كردار او را تا هفت صد مرتبه و اين حيوان از اين كار كسل و ملول نشد و من تعجّب مىكردم ، تا آن كه من از منزل بيرون شدم براى نماز صبح ، چون نماز گزاشتم و برگشتم ديدم كه بالاى مناره رفته پهلوى فتيلهء چراغ نشسته ، پس گرفتم از او آنچه گرفتم . يعنى جدّ و ثبات در كار و به پايان
هامش
( 1 ) تحف العقول ، ص 216 ؛ العوالم ، ص 212 و نيز نك : ملحقات الاحقاق ، ج 19 ، ص 503 و ج 12 ، ص 196 ؛ حلية الاولياء ، ج 3 ، ص 183 ؛ الفصول المهمة ، ص 197 ؛ تذكرة الخواص ، ص 339 ؛ المختار فى مناقب الاخيار ، ص 30 ؛ الحدائق الوردية ، ص 36 ( نقل از پاورقى العوالم ) .