مؤلّف گويد كه : شايسته ديدم اين اشعار حكمتآميز را كه در مدح علم و عمل است در اينجا ذكر نمايم :
نيست از بهر آسمان ازل * نردبان پايه به ز علم و عمل
علم سوى در إله برد * نه سوى ملك و مال و جاه برد
مرد را علم ره دهد به نعيم * مرد را جهل در دهد به جحيم
علم باشد دليل نعمت و ناز * خنك آن را كه علم شد دمساز
علم خوان گر ز آدمى است رگى * زان كه شد خاصّ شه به علم سگى
ننگ دارد بسى به جان و بدل * سگ عالم از آدمى جاهل
هر كه را علم نيست گمراه است * دست او زان سراى كوتاه است
كار بىعلم تخم در شور است * علم بيكار زنده در گور است
كار بىعلم بار و بر ندهد * تخم بىمغز پس ثمر ندهد
حجّت ايزدى است در گردن * خواندن علم كار ناكردن
آنچه دانستهاى به كار درآر * خواندن علم جوى از پى كار
تا تو در علم با عمل نرسى * عالمى فاضلى ولى نه كسى
علم در مزبله فرو نايد * كه قدم با حدث نمىپايد
چند از اين ترّهات محتالى * چشمها درد و لاف كحّالى ؟
دانش آن خوبتر ز بهر بسيج « 5 » * كه بدانى كه مىندانى هيچ
نهم : قال عليه السّلام : انّما مثل الحاجة الى من اصاب ماله حديثا
كمثل الدّرهم فى فم الافعى انت اليه محوج و انت فيها على خطر . « 6 »
فرمود : همانا مثل حاجتمند بودن به مردم نو كيسه كه به تازه دارى مال و بضاعت شدهاند ، مانند درمى است كه در دهان افعى باشد كه تو آن درهم حاجت دارى
هامش
( 5 ) كارسازى سفر . ( م )
( 6 ) تحف العقول ، ص 215 .