تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1307

مساهمون:

ص١٣٠٧
مؤلّف گويد كه : شايسته ديدم اين اشعار حكمت‌آميز را كه در مدح علم و عمل است در اينجا ذكر نمايم :
نيست از بهر آسمان ازل * نردبان پايه به ز علم و عمل علم سوى در إله برد * نه سوى ملك و مال و جاه برد مرد را علم ره دهد به نعيم * مرد را جهل در دهد به جحيم علم باشد دليل نعمت و ناز * خنك آن را كه علم شد دمساز علم خوان گر ز آدمى است رگى * زان كه شد خاصّ شه به علم سگى ننگ دارد بسى به جان و بدل * سگ عالم از آدمى جاهل هر كه را علم نيست گمراه است * دست او زان سراى كوتاه است كار بىعلم تخم در شور است * علم بيكار زنده در گور است كار بىعلم بار و بر ندهد * تخم بىمغز پس ثمر ندهد حجّت ايزدى است در گردن * خواندن علم كار ناكردن آنچه دانسته‌اى به كار درآر * خواندن علم جوى از پى كار تا تو در علم با عمل نرسى * عالمى فاضلى ولى نه كسى علم در مزبله فرو نايد * كه قدم با حدث نمىپايد چند از اين ترّهات محتالى * چشمها درد و لاف كحّالى ؟ دانش آن خوب‌تر ز بهر بسيج « 5 » * كه بدانى كه مىندانى هيچ

نهم : قال عليه السّلام : انّما مثل الحاجة الى من اصاب ماله حديثا

كمثل الدّرهم فى فم الافعى انت اليه محوج و انت فيها على خطر . « 6 » فرمود : همانا مثل حاجتمند بودن به مردم نو كيسه كه به تازه دارى مال و بضاعت شده‌اند ، مانند درمى است كه در دهان افعى باشد كه تو آن درهم حاجت دارى
هامش
( 5 ) كارسازى سفر . ( م ) ( 6 ) تحف العقول ، ص 215 .