تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1292

مساهمون:

ص١٢٩٢
در آمدم و از آن دراهم چيزى نيافتم و بيرون شدم و به حضرتش در آمدم . فقال لى : يا جابر ، ما سترنا عنكم اكثر مما اظهرنا لكم ، فرمود : اى جابر ! آن معجزات و كرامات و مآثر و فضائلى كه از شما مستور داشته‌ايم بيشتر است از آنچه براى شما ظاهر مىسازيم ، آن‌گاه به پاى خاست و دست مرا بگرفت و به همان خانه در آورد و پاى مبارك بر زمين بزد ناگاه چيزى مانند گردن شتر از طلاى احمر از زمين بيرون آمد ، فرمود : اى جابر ! به اين معجزهء باهره بنگر و جز با برادران دينى خود كه به ايمان ايشان اطمينان داشته باشى اين راز را در ميان مگذار ، همانا خداى تعالى ما را قدرت داده است كه هر چه خواهيم چنان كنيم و اگر بخواهيم جملهء زمين را با اذمّه و مهارهاى خود هر سوى بازكشانيم مىكشانيم . « 1 »

پنجم : در آن كه ديوار حاجب آن حضرت نبود از ديدن

: قطب راوندى از ابو الصبّاح كنانى روايت كرده كه گفت : روزى به در سراى حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام شدم و در را كوبيدم ، كنيز خدمتكار آن حضرت كه پستان برجسته‌اى داشت بر در سراى آمد ، پس دست خود را بر پستان او زدم و گفتم : به آقاى خود بگو كه من بر در سراى مىباشم ، ناگاه صداى مبارك آن حضرت از آخر خانه بلند شد : ادخل لا امّ لك . داخل شو مادر تو را مباد . پس به سراى داخل شدم و گفتم : به خداى سوگند كه اين حركت از روى ريبه نبود و من در اين كار مقصدى نداشتم مگر زياد شدن يقينم . فرمود : راست گفتى ، اگر گمان بريد كه اين ديوارها حاجب و حائل مىشود ديدگان ما را هم چنان كه حاجب مىشود ديدگان شما را پس چه فرق خواهد بود بين ما و شما ؟ پس بپرهيز از اين كه ديگر مثل اين عمل به جاى آرى . « 2 » مؤلّف گويد : كه روايت شده نيز از يكى از اصحاب آن حضرت كه گفت : در كوفه
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 239 ؛ بصائر الدرجات ، ج 8 ، باب 2 ، ح 5 ؛ الاختصاص ، ص 271 . ( 2 ) الخرائج ، ج 1 ، ص 272 ؛ بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 248 به نقل از آن ؛ كشف الغمة ، ج 2 ، ص 141 .