تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1289

مساهمون:

ص١٢٨٩
و در كتاب شيخ ابو عمرو كشى از جابر مذكور نقل نموده كه گفت : در ايّام جوانى به خدمت حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام به مدينه ، رفتم چون به مجلس آن حضرت در آمدم آن حضرت پرسيدند تو چه كسى ؟ گفتم : مردى از كوفه ، پرسيدند از كدام طايفه ؟ گفتم كه : جعفىام ، سؤال نمودند به چه كار آمده‌اى ؟ گفتم : به طلب علم آمده‌ام ، گفتند : از كه طلب مىكنى ؟ گفتم : از شما ، گفتند : پس بعد از اين اگر كسى از تو پرسد از كجايى بگو كه از مدينه‌ام ، پس به آن حضرت گفتم كه پيش از سؤال ديگر مسائل از همين سخن كه حضرت فرمودند سؤال مىنمايم كه آيا جايز است دروغ گفتن ؟ آن حضرت فرمودند : گفتن آنچه تو را تعليم نمودم دروغ نيست زيرا هر كه در شهرى است از اهل آن شهر است تا از آنجا بيرون رود ، و بعد از آن حضرت كتابى به من داد و فرمودند كه : تا بنى اميّه باقىاند اگر چيزى از آن روايت كنى لعنت من و آباء من بر تو متعلّق خواهد بود . پس از آن كتابى كه ديگر به من دادند و فرمودند اين را بگير و مضمون آن را بدان و هرگز به كسى روايت مكن و اگر خلاف آن كنى فعليك لعنتى و لعنة آبائى . و ايضا روايت نموده كه چون وليد پليد كه از فراعنهء بنى اميّه بود كشته شد ، جابر فرصت غنيمت شمرد و عمّامهء خز سرخ بر سر نهاده ، و به مسجد در آمد و مردم بر او جمع شدند و او شروع در نقل حديث از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام نموده در هر حديث كه نقل مىكرد مىگفت : حدّثنى وصىّ الاوصياء و وارث علم الانبياء محمّد بن علىّ عليه السّلام . پس جمعى از مردم كه حاضر بودند چون آن جرأت از او ديدند با همديگر مىگفتند ، جابر ديوانه شده است . و ايضا از جابر نقل نموده كه مىگفته : هفتاد هزار حديث از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت دارم كه هرگز از آن به كسى روايت نكرده‌ام و هرگز نخواهم كرد . و نقل نموده كه روزى جابر به آن حضرت گفت كه بر من بارى عظيم از اسرار و احاديث خود بار نموده‌ايد و فرموده‌ايد كه هرگز به كسى از آن روايت نكنم و گاه
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1289 | الشيخ عباس القمي