زنى را تعليم قرائت قرآن مىنمودم وقتى با او جزئى مزاح كردم ، پس چون خدمت آن حضرت مشرّف شدم با من عتاب كرد و فرمود : هر كه در خلوت مرتكب گناهى شود حقّ تعالى با او اعتنايى نخواهد كرد ! ؟ چه گفتى با آن زن ؟
گفت : من صورت خود را از شرم پوشانيدم و توبه كردم .
حضرت فرمود : ديگر به اين كار شنيع عود مكن . « 1 »
ششم : بيرون آوردن آن حضرت طعام و چيزهاى ديگر از خشتى
: در مدينة المعاجز از محمّد بن جرير طبرى نقل كرده كه گفت : حديث كرد مرا ابو محمّد سفيان از پدرش ، از اعمش كه گفت : قيس بن ربيع روايت نموده كه در خدمت حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام ميهمان شدم و در منزل مباركش جز خشتى نبود ، چون وقت نماز عشا فرا رسيد آن حضرت به نماز بايستاد و من اقتدا كردم ، پس از آن دست مبارك به آن خشت برد و منديلى سنگين از آن بيرون آورد و مائدهاى كه هر طعام گرم و سردى در آن بود بر آن گسترده شد و با من فرمود : فهذا ما اعدّ اللّه للاولياء . اين غذايى است كه حقّ تعالى براى اولياء خود مهيّا داشته . پس آن حضرت و من بخورديم آنگاه مائده در آن خشت برگشت ، و مرا شكّ فرو گرفت تا گاهى كه آن حضرت براى حاجتى بيرون شد من آن خشت را زير و رو همىكردم و آن را جز خشتى كوچك نيافتم ، و آن حضرت در آمد و مكنون خاطر مرا بدانست ، پس از آن خشت قدحها و كوزهها و سبوها كه از آب مملوّ بود بيرون آورد ، پس بياشاميدم و به موضع خود بازگردانيد و فرمود : مثل تو با من مثل يهود است با مسيح عليه السّلام گاهى كه به او وثوق نمىآوردند . آنگاه خشت را فرمان كرد تا سخن گويد و خشت تكلّم نمود . « 2 »
هامش
( 1 ) الخرائج ، ج 2 ، ص 594 ؛ بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 247 ؛ دلائل الامامة ، ص 103 ؛ مدينة المعاجز ، ص 340 .
( 2 ) دلائل الامامة ، ص 95 .