حضرت از حاجتمندى ، فرمود : اى جابر ! درهمى نزد ما نيست ، و اندكى بر نگذشت كه كميت شاعر به حضرتش مشرّف شد و عرض كرد : فداى تو شوم ، اگر رأى مبارك باشد قصيدهاى به عرض رسانم ، فرمود : انشاد كن ، كميت قصيدهاى انشاد كرد و چون از عرض قصيده بپرداخت حضرت فرمود : اى غلام ! از اين بيت يك بدره بيرون بياور و به كميت بده ، غلام بدره بياورد و به كميت داد .
كميت عرض كرد : فداى تو شوم ، اگر رأى مبارك قرار بگيرد قصيدهاى ديگر به عرض برسانم .
فرمود : بخوان ، كميت قصيدهاى ديگر معروض داشت و آن حضرت با غلام فرمود تا بدرهء ديگر از آن خانه بيرون آورد و به كميت بداد .
كميت عرض كرد : فداى تو گردم اگر اجازت رود قصيدهء سوّمين را انشاد نمايم .
فرمود : انشاد كن ، كميت به عرض رسانيد و آن حضرت فرمود : اى غلام ! يك بدره از اين بيت بيرون بياور و به كميت ده ، غلام بر حسب فرمان بدرهء ديگر در آورد و به كميت داد .
كميت عرض كرد : سوگند با خداى من در طلب مال و فايدهء دنيوى به مدح شما زبان نگشودم و جز صلهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آنچه واجب گردانيده خداى تعالى بر من از اداى حقّ شما مقصودى ندارم .
حضرت ابى جعفر عليه السّلام در حقّ كميت دعاى خير نمود آنگاه فرمود : اى غلام ! اين بدرهها را به مكان خودش برگردان .
جابر مىگويد : چون اين حال را مشاهده كردم در خاطرم چيزى خطور كرد و همى با خود گفتم ، امام عليه السّلام با من فرمود درهمى نزد من نيست و دربارهء كميت به سى هزار درهم فرمان كرد ، چون كميت بيرون شد ، عرض كردم : فدايت شوم با من فرمودى يك درهم نزد من نيست و دربارهء كميت به سى هزار درهم امر فرمودى ، فرمود : قم يا جابر و ادخل البيت به پاى شو و به آن خانه كه دراهم بيرون آوردند و دوباره به آن خانه برگردانيدند داخل شو ، جابر گفت : پس برخاستم و به آن خانه
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1291
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٢٩١