فقال عليه السّلام : صلاح جميع المعايش و التّعاشر ملء مكيال : ثلثان فطنة ، و ثلث تغافل . « 1 »
و گفته كه وقتى مردى نصرانى از روى جسارت در حضرتش عرض كرد : انت بقر ؟
فرمود : نه چنين است بلكه من باقر مىباشم .
عرض كرد : تو پسر طبّاخه مىباشى .
فرمود : ذاك حرفتها آن حرفهء او بود .
عرض كرد : تو پسر كنيز سياه بديّهء بد زبان هستى .
فرمود : ان كنت صدقت غفر اللّه لها ، و ان كنت كذبت غفر اللّه لك ، اگر آنچه گفتى به حقيقت و راستى آراستى خداى از وى درگذرد و او را بيامرزد و اگر در آنچه گويى دروغ مىگويى خداى از معصيت تو درگذرد و آمرزيدهات دارد . « 2 »
و بالجمله ، راوى مىگويد : چون مرد نصرانى اين حلم و بردبارى و بزرگى و بزرگوارى را كه از طاقت بشر بيرون است نگران شد مسلمانى گرفت .
مؤلّف گويد كه : اقتدا كرد به آن حضرت در اين خلق شريف جناب سلطان العلماء و المحقّقين ، افضل الحكماء و المتكلّمين ، ذو الفيض القدّوسى ، جناب خواجه نصير الدّين طوسى قدّس سرّه .
نقل شده كه روزى كاغذى به دستش رسيد از شخصى كه در آن كلمات زشت و بدگويى به ايشان داشت از جمله اين كلمهء قبيحه در آن بود كه يا كلب بن كلب ! محقّق مذكور چون اين كاغذ را مطالعه فرمود جواب آن را به متانت و عبارات خوش مرقوم داشت بدون يك كلمهء زشتى ، از جمله مرقوم فرمود كه : قول تو خطاب به من است سگ ، اين صحيح نيست زيرا كه سگ به چهار دست و پا راه مىرود و ناخنهايش طويل و دراز است و لكن من منتصب القامهام و بشرهام ظاهر و نمايان است نه آن كه مانند كلب پشم داشته باشم و ناخنهايم پهن است و ناطق و ضاحكم پس اين فصول و خواصّى كه در من است به خلاف فصول و خواصّ كلب
هامش
( 1 ) كشف الغمة ، ج 2 ، ص 363 ؛ از البيان و التبيين ، ج 1 ، ص 61 ، و بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 289 از البيان .
( 2 ) مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 207 ؛ بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 289 .