تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1189

مساهمون:

ص١١٨٩
آن نذرى كنند . از قاضى تنوخى بغدادى نقل است كه گفت : من با عضد الدّوله بودم وقتى كه از بغداد به عزم همدان بيرون شد ، نظرش افتاد بر بناء قبر النّذور ، از من پرسيد كه : اى قاضى ! اين بناء چيست ؟ گفتم : اطال اللّه بقاء مولانا ، اين مشهد النّذور است و نگفتم كه قبر النّذور است ، زيرا مىدانستم كه از لفظ قبر و كمتر آن تطيّر مىزند . عضد الدّوله را خوش آمد و گفت : مىدانستم كه قبر النّذور است ، مرادم از اين سؤال شرح حال او بود ؟ گفتم : اين قبر عبد اللّه بن محمّد بن عمر بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن ابى طالب عليهم السّلام است ، بعضى از خلفاء خواست او را خفية بكشد ، امر كرد در همين محلّ زمين را گود كردند مانند زبيه ( و آن مغاكى است كه براى شكار كردن شير درست مىكنند ) و روى آن را پوشانيدند ، عبيد اللّه كه از آنجا عبور كرد ندانسته در آن مغاك افتاد و خاك بر روى او ريخته شد و او زنده در زير خاك مدفون گشت ، و اين قبر مشهور به نذور شد به سبب آن كه هر كه براى مقصدى نذرى براى او مىكند به مقصود خود مىرسد و من مكرّر براى او نذر كرده‌ام و به مقصد خود نايل گشته‌ام . عضد الدّوله قبول نكرد و گفت : واقع شدن اين نذرها اتّفاقى است و منشأ اين چيزها مردم و عوام مىباشند كه بازارى مىخواهند درست كنند چيزهاى باطل نقل مىكنند . قاضى گفت : من سكوت كردم ، پس از چند روزى عضد الدّوله مرا طلبيد و در باب قبر النّذور مرا تصديق نمود و گفت نذرش مجرّب است ، من براى امر بزرگى بر او نذر كردم و به مطلب رسيدم . « 1 »
هامش
( 1 ) معجم البلدان ، ج 4 ، ص 304 « قبر » .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1189 | الشيخ عباس القمي