پرويز كنون گم شد زان گمشده كمتر گوى * زرّين تره كو بر گور و كم تركوا بر خوان
گويى كه كجا رفتند اين تاجوران يك يك * ز ايشان شكم خاك است آبستن جاويدان
خون دل شيرين است آن مى كه دهد رزبان * زاب و گل پرويز است آن خم كه نهد دهقان
از خون دل طفلان سرخاب رخ آميزد * اين زال سفيد ابرو ، وين مام سيهپستان « 1 »
هامش
( 1 ) ديوان ، ص 358 .