تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1126

مساهمون:

ص١١٢٦
الاستعبار ، و لا ينجيه الاعتذار من هول المنيّة ، و نزول البليّة .
احاطت به آفاته و همومه * و انبس لمّا اعجزته المعاذر فليس له من كربة الموت فارج * و ليس له ممّا يحاذر ناصر و قد جشأت خوف المنيّة نفسه * تردّدها دون اللّهاة الحناجر
پس بگريد بر آنچه از او سر زده از گناهان خود و حسرت و اندوه خود بر آنچه مىگذارد از دنياى خود در آن وقتى كه نفع ندهد او را گريه و استعبار و بهانه و اعتذار به سبب هول مرگ و نزول بليّه . احاطه كرده است بر وى آفات و غم و اندوه و هموم او . و از اين كه هيچ معذرتى او را به كار نيايد در يأس و اندوه و تحيّر است و او را از كربت و اندوه مرگ هيچ چيز فرجى نرساند و از آنچه در بيم و حذر است ناصرى نباشد همانا خوف مرگ و وحشت منيّت نفس او را مضطرب و جان او را از خوف و فزع همى از حلقوم به كام و از كام به حلقوم مىآورد . هنالك خفّ عنه عوّاده ، و أسلمه أهله و أولاده ، و ارتفعت الرّنّة و العويل ، و يئسوا من برء العليل ، غضّوا بأيديهم عينيه ، و مدّوا عند خروج نفسه رجليه .
فكم موجع يبكى عليه تفجّعا * و مستنجد صبرا و ما هو صابر و مسترجع داع له اللّه مخلص * يعدّد منه خير ما هو ذاكر و كم شامت مستبشر بوفاته * و عمّا قليل كالّذى صار صائر
و در آن هنگام ( يعنى در وقتى كه آثار مرگ نمودار و پيك اجل پديدار گشت ) آنان كه از روى مهر و شفقت به عيادتش آمده بودند او را تنها مىگذارند و مىروند ، و اهل و اولادش كه روزگاران درازش همسر و همراز و مصاحب و انباز بودند و اگر او را خارى بر پا مىنشست ايشان را نيش‌ها بر جگر جاى مىكرد ، و اگر او را صداعى « 1 » عارض مىگرديد ايشان را خارها بر دل مىخليد چون سكرات موت در وى نگران كردند او را تسليم مرگ نمايند ، پس صداها به ناله و عويل بركشند و از بهبودى عليل مأيوس گردند ، چشمان او را كه به ديدارش بسى شاد بودند با دست
هامش
( 1 ) صداع - سر درد ، سر درد شديد . فرهنگ نوين ، ص 369 .