خانه زياد آمده بود در انبانى كرده بر دوش برداشته و به خانههاى فقراى مدينه رو نهادى ، در حالتى كه صورت مباركش را پوشيده بود بر ايشان قسمت مىفرمود . و بسا بود كه فقرا بر در سراهاى خود به انتظار قدوم مباركش ايستاده بودند و چون آن حضرت را مىديدند با هم بشارت همىدادند و مىگفتند كه صاحب انسان رسيد . « 1 »
دهم - از دعوات راوندى نقل است كه
حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام فرمود : پدرم على بن الحسين عليه السّلام فرمود : وقتى مرض شديدى مرا عارض شد ، پدرم فرمود : به چه مايل هستى ؟
گفتم : ميل دارم كه چنان باشم كه اختيار نكنم چيزى را بر آن چيزى كه حقّ تعالى براى من مقرّر داشته و اختيار فرموده .
فقال لى : احسنت ، ضاهيت ابراهيم الخليل عليه السّلام حيث قال [ له ] جبرئيل عليه السّلام :
هل من حاجة ؟ فقال : لا اقترح على ربّى ، بل حسبى اللّه و نعم الوكيل . « 2 »
يعنى : پدرم فرمود : نيكو گفتى ، شبيه به ابراهيم خليل عليه السّلام شدى هنگامى كه جبرئيل گفت : آيا حاجتى دارى ؟ فرمود : تحكّم نمىكنم بر ربّ خود بلكه خداى مرا كافى است و نيكو وكيلى است .
يازدهم [ امان دادن به اهل مروان ]
- ابن اثير در كامل التّواريخ نقل كرده كه چون اهل مدينه بيعت يزيد را شكستند و عامل يزيد و بنى اميّه را از مدينه بيرون كردند ، مروان نزد عبد اللّه بن عمر آمد و از او درخواست نمود كه عيال خود را نزد او گذارد تا آن كه از آسيب اهل مدينه محفوظ بماند ، ابن عمر قبول نكرد ، مروان خدمت حضرت امام
هامش
( 1 ) المناقب ، ج 4 ، ص 153 .
( 2 ) بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 67 ، به نقل از الدعوات راوندى ، ص 168 ؛ العوالم ، ج 18 ، ص 122 - 123 به نقل از الدعوات .