پاى خود را نمىگذارد بر هيچ تر و خشكى از زمين مگر اين كه تا هفتم زمين از براى او تسبيح مىكنند .
و آن حضرت كفالت مىنمود صد خانواده از فقراى مدينه را و دوست مىداشت كه يتيمان و مردمان نابينا و اشخاص عاجز و زمينگير و مساكين كه براى معيشت خود تدبيرى ندارند بر طعام آن حضرت حاضر شوند و آن بزرگوار به دست خويش به ايشان طعام مرحمت مىفرمود ، و هر كدام از ايشان صاحب عيال بودند براى آنها نيز طعام روانه مىفرمود . و هيچ طعامى ميل نمىفرمود مگر آن كه مثل آن را تصدّق مىفرمود .
در هر سال هفت ثفنه ( يعنى برآمدگى و پينه ) از مواضع سجدهء آن جناب از كثرت نماز و سجدهء آن بزرگوار ساقط مىشد و آنها را جمع مىنمود ، تا وقتى كه از دنيا رحلت فرمود با آن جناب دفن كردند .
و همانا بر پدر بزرگوار خود بيست سال گريست ، و در پيش آن حضرت طعامى نگذاشتند مگر آن كه گريست تا آن كه وقتى يكى از غلامانش عرض كرد كه : اى آقاى من ! وقت آن نشد كه اندوه شما بر طرف شود ؟ فرمود : واى بر تو ، يعقوب پيغمبر عليه السّلام دوازده پسر داشت خداوند تعالى يكى از آنها را از او پنهان كرد آن قدر بر او گريست تا چشمانش از كثرت گريه سفيد شد و از بسيارى حزن و اندوه بر پسرش موهاى سرش سفيد گشت و قدش خميده شد و حال آن كه فرزندش در دنيا زنده بود ، و من به چشم خود ديدم كه پدر و برادر و عمو و هفده نفر از اهل بيت خود را كه شهيد گشته بودند و جسدهاى نازنين ايشان بر زمين افتاده بود ، پس چگونه اندوه من بر طرف شود . « 1 »
نهم [ حمل غذا به خانه فقرا ]
روايت شده كه : چون تاريكى شب دامن بگسترانيدى و چشمها به خواب شدى ، حضرت امام زين العابدين عليه السّلام در منزل خود به پا شدى و آنچه از قوت اهل
هامش
( 1 ) خصال ، ص 517 ؛ بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 61 ، ح 19 .