افكندند ، با ما چنان رفتار كردند كه با اسيران ترك و كابل كنند بدون آن كه مرتكب جرم و جريرتى شده باشيم به خدا سوگند اگر به جاى آن سفارشها كه در حق حرمت و حمايت ما فرمود ، به قتل و غارت و ظلم بر ما فرمان مىداد از آنچه كردند زيادتر نمىكردند فانّا للّه و انّا اليه راجعون .
اين مصيبت ما چه قدر بزرگ و دردناك و سوزنده و سخت و تلخ و دشوار بود از حقّ تعالى خواهانيم كه در مقابل اين مصائب به ما رحمت و اجر عطا كند و از دشمنان ما انتقام كشد و داد مظلومان را از ستمكاران بازجويد .
چون كلام آن حضرت به نهايت رسيد ، صوحان بن صعصعة بن صوحان برخاست و عذر خواست كه يا بن رسول اللّه ! من از پا افتاده و زمينگير شده بودم و به اين سبب نصرت شما را نتوانستم . حضرت عذر او را قبول فرمود و بر پدر او صعصعة رحمت فرستاد . « 1 »
پس با اهل بيت عليهم السّلام آهنگ مدينه كردند ، چون نظر ايشان بر مرقد منوّر و ضريح مطهّر حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم افتاد ، فرياد بركشيدند كه : وا جدّاه ! وا محمّداه ! حسين تو را با لب تشنه شهيد كردند و اهل بيت محترم را اسير كردند ، بدون آن كه رحم بر صغير و كبير كرده باشند .
پس بار ديگر خروش از اهل مدينه برخاست و صداى ناله و گريه از در و ديوار بلند شد . « 2 »
و نقل شده كه حضرت زينب عليها السّلام چون به در مسجد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيد ، دو بازوى در را بگرفت و ندا كرد كه : يا جدّاه ! انّى ناعية اليك اخى الحسين عليه السّلام . اى جدّ بزرگوار ! همانا برادرم حسين عليه السّلام را كشتند و من خبر شهادت او را براى تو آوردهام .
هامش
( 1 ) الملهوف ، ص 228 - 230 .
( 2 ) نك : ملهوف ، ص 225 .