تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1023

مساهمون:

ص١٠٢٣
قوموا فقد عصفت بالطّفّ عاصفة * مالت بإرجاء طود العزّ فانصدعا « 1 »
بشير گفت : حسب الأمر حضرت ، سوار بر اسب شدم و به سوى مدينه تاختم تا داخل مدينه شدم ، چون به مسجد حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيدم صدا به گريه و زارى بلند كردم اين دو شعر گفتم :
يا أهل يثرب لا مقام لكم بها * قتل الحسين فأدمعى مدرار الجسم منه بكربلاء مضرّج * و الرّاس منه على القناة يدار
يعنى : اى اهل مدينه ! ديگر در مدينه اقامت نكنيد كه حسين عليه السّلام شهيد شده و به اين سبب سيلاب اشك از چشم من روان است ، بدن شريفش در كربلا در ميان خاك و خون افتاده و سر مقدّسش را بر سر نيزه‌ها در شهرها مىگردانند ، آن وقت فرياد بر آوردم كه : اى مردم ! اينك على بن الحسين عليهما السّلام با عمّه‌ها و خواهرها به نزديك شما رسيده‌اند و در ظاهر شهر شما رحل خويش فرود آورده‌اند ، و من پيك ايشانم به سوى شما و شما را به حضرت او دلالت مىكنم . گويى بانگ بشير نفخهء صور بود كه عرصهء مدينه را صبح نشور ساخت ، مخدّرات محجوبه بىپرده از خانه‌ها بيرون شدند ، و با صورت‌هاى مكشوفه و گيسوهاى آشفته و پاهاى برهنه بيرون دويدند و روها بخراشيدند و صدا به ناله و زارى بلند كردند و فرياد وا ويلاه وا ثبوراه كشيدند ، و هرگز مدينه به آن حالت مشاهده نگشته بود و روزى از آن تلخ‌تر و ماتمى از آن عظيم‌تر ديدار نشده بود . بشير گفت : جاريه‌اى را ديدم كه اشعارى در مرثيهء حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام خواند ، آن‌گاه گفت : اى ناعى ! تازه كردى حزن و اندوه ما را و بخراشيدى جراحت قلوبى را كه هنوز بهبودى نپذيرفته بود ، اكنون بگو چه كسى و از كجا مىرسى ؟ گفتم : من بشير بن جذلمم كه مولايم على بن الحسين عليه السّلام مرا به سوى شما فرستاده ، و خود آن حضرت با عيالات ابى عبد اللّه عليه السّلام در فلان موضع نزديك مدينه فرود آمده [ است ] .
هامش
( 1 ) از شاعر اهل بيت عليهم السّلام شيخ صالح كواز ( ره ) است . دربارهء شاعر نك : ادب الطف ، ج 7 ، ص 217 .