چو اين بشنيد خود برداشت سرپوش * چه جان بگرفت آن سر را در آغوش
بگفت : اى سرور و سالار اسلام * ز قتلت مر مرا روز است چون شام
پدر ، بعد از تو محنتها كشيدم * بيابانها و صحراها دويدم
همىگفتندمان در كوفه و شام * كه اينان خارجند از دين اسلام
مرا بعد از تو اى شاه يگانه * پرستارى نبد جز تازيانه
ز كعب نيزه و از ضرب سيلى * تنم چون آسمان گشته است نيلى
بدان سر جمله آن جور و ستمها * بيابان گردى و درد و المها
بيان كرد و بگفت : اى شاه محشر * تو بر گوى كى بريدت سر ز پيكر
مرا در خردسالى در بدر كرد * اسير و دستگير و بىپدر كرد
همىگفت و سر شاهش در آغوش * به ناگه گشت از گفتار خاموش
پريد از اين جهان و در جنان شد * در آغوش بتولش آشيان شد
خديو بانوان دريافت آن حال * كه پريده است مرغ بىپروبال
به بالينش نشست آن غم رسيده * به گرد او زنان داغديده
فغان برداشتندى از دل تنگ * به آه و ناله گشتندى هماهنگ
از اين غم شد به آل اللّه اطهار * دوباره كربلا از نو نمودار « 1 »
انتهى ملخصا .
[ رؤياى حضرت سكينه عليها السّلام ]
شيخ ابن نما روايت كرده است كه : حضرت سكينه عليها السّلام در ايّامى كه در شام بود ، ( و موافق روايت سيّد در روز چهارم از ورود به شام ) ، در خواب ديد كه پنج ناقه از نور پيدا شد كه بر هر ناقه پيرمردى سوار بود ، و ملائكهء بسيار بر ايشان احاطه كرده بودند ، و با ايشان خادمى بود مىفرمايد : پس آن خادم به نزد من آمد و گفت : اى سكينه ! جدّت تو را سلام مىرساند .
هامش
( 1 ) قائل شيخ على طهرانى صاحب معراج المحبة است . ( م )