سرما و گرما ايشان را نگاه نمىداشت تا آن كه بدنهاى ايشان پوست باز كرد و زرداب و ريم جارى شد ، و هذه عبارته :
و اسكنّ فى مساكن لا يقين من حرّ و لا برد حتى تقشّرت الجلود ، و سال الصّديد ، بعد كنّ الخدور و ظلّ السّتور . « 1 »
از بعض كتب نقل شده كه مسكن و مجلس اهل بيت عليهم السّلام در شام در خانهء خرابى بوده و مقصود يزيد آن بود كه آن خانه را سر ايشان خراب شود و كشته شوند .
[ ماجراى دختر خردسال امام ]
در كامل بهائى « 2 » از حاويه « 3 » نقل كرده كه زنان خاندان نبوّت در حالت اسيرى حال مردانى كه در كربلا شهيد شده بودند بر پسران و دختران ايشان پوشيده مىداشتند ، و هر كودكى را وعده مىدادند كه پدر تو به فلان سفر رفته است بازمىآيد ، تا ايشان را به خانهء يزيد آوردند . دختركى بود چهارساله ، شبى از خواب بيدار شد گفت : پدر من حسين عليه السّلام كجا است ؟ اين ساعت او را به خواب ديدم ، سخت پريشان بود . زنان و كودكان جمله در گريه افتادند و فغان از ايشان برخاست .
يزيد خفته بود ، از خواب بيدار شد و حال تفحّص كرد ، خبر بردند كه حال چنين است . آن لعين در حال گفت كه : بروند و سر پدر را بياورند و در كنار او نهند ، پس آن سر مقدّس را بياوردند و در كنار آن دختر چهارساله نهادند .
پرسيد اين چيست ؟
گفتند : سر پدر تو است .
آن دختر بترسيد و فرياد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسليم كرد .
هامش
( 1 ) مثير الاحزان ، ص 103 .
( 2 ) كامل بهائى ، ج 2 ، ص 179 .
( 3 ) الحاويه تأليف قاسم بن محمّد بن احمد مأمونى از دانشوران اهل سنت است . نك : فوائد الرضويه ، ص 112 .