تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1001

مساهمون:

ص١٠٠١
بايد ذليل و مقهور دولتهاى باطله باشند ) . پس فرمود : و بامداد كردند عجم كه اعتراف داشتند به حقّ عرب به سبب آن كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از عرب بوده ، و عرب اعتراف داشتند به حقّ قريش به سبب آن كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از ايشان بوده ، و قريش بدين سبب بر عرب فخر مىكرد ، و عرب نيز به همين سبب بر عجم فخر مىكرد ، و ما كه اهل بيت پيغمبريم كسى حقّ ما را نمىشناسد ، چنين است روزگار ما . « 1 » از سيّد محدّث جليل ، سيّد نعمة اللّه جزايرى در كتاب انوار نعمانيّه اين خبر به وجه ابسطى نقل شده و آن چنان است كه : منهال ديد آن حضرت را در حالتى كه تكيه بر عصا كرده بود و ساق‌هاى پاى او مانند دو نى بود و خون جارى بود از ساق‌هاى مباركش و رنگ شريفش زرد بود ، و چون حال او پرسيد فرمود : چگونه است حال كسى كه اسير يزيد بن معاويه است ، و زن‌هاى ما تا به حال شكم‌هايشان از طعام سير نگشته ، و سرهاى ايشان پوشيده نشده ، و شب و روز به نوحه و گريه مىگذرانند ، و بعد از نقل شطرى از آنچه در روايت تفسير قمى گذشت فرمود : هيچ گاهى يزيد ما را نمىطلبد مگر آن كه گمان مىكنيم كه ارادهء قتل ما دارد و به جهت كشتن ما را مىطلبد انّا للّه و انّا اليه راجعون . منهال گفت : عرضه داشتم : اكنون كجا مىرويد ؟ فرمود : آن جايى كه ما را منزل داده‌اند سقف ندارد و آفتاب ما را گداخته است و هواى خوبى در آنجا نمىبينيم ، الحال به جهت ضعف بدن بيرون آمده‌ام تا لحظه‌اى استراحت كنم و زود برگردم به جهت ترسم بر زن‌ها . پس در اين حال كه به آن حضرت تكلّم مىكردم ديدم نداى زنى بلند شد و آن جناب را صدا زد كه كجا مىروى اى نور ديده . و آن زن ، جناب زينب دختر على مرتضى عليها السّلام بود . « 2 » در مثير الاحزان است كه يزيد ، اهل بيت عليهم السّلام را در مساكنى منزل داده بود كه از
هامش
( 1 ) الملهوف ، ص 222 - 223 . ( 2 ) انوار النعمانية ، ج 3 ، ص 252 .