جدا نخواهد شد تا خدا را با آن ملاقات نمايم ، پس از خواب بيدار شدم . « 1 »
[ رؤياى ديگر ]
خواب ديگرى نيز از حضرت سكينه عليها السّلام در شام نقل شده كه براى يزيد نقل كرده و علّامهء مجلسى ( ره ) آن را در جلاء العيون نقل نموده ، پس از آن فرموده كه :
قطب راوندى از اعمش « 2 » روايت كرده است كه من بر در كعبه طواف مىكردم ناگاه ديدم مردى دعا مىكرد و گفت : خداوندا مرا بيامرز و دانم كه مرا نيامرزى . چون از سبب نااميدى او سؤال كردم ، مرا از حرم بيرون برد و گفت : من از آنها بودم كه در لشكر عمر سعد بوديم و از چهل نفر بودم كه سر امام حسين عليه السّلام را به شام برديم ، و در راه معجزات بسيار از آن سر بزرگوار مشاهده كرديم .
و چون داخل دمشق شديم روزى كه آن سر مطهّر را به مجلس يزيد مىبردند قاتل آن حضرت سر مبارك را برداشت و رجزى مىخواند كه : ركاب مرا پر از طلا و نقره كن كه پادشاه بزرگى را كشتهام و كسى را كشتهام كه از جهت پدر و مادر از همه كس بهتر است .
يزيد گفت : هرگاه مىدانستى كه او چنين است چرا او را كشتى و حكم كرد كه او را به قتل آورند ، پس سر را در پيش خود گذاشت و شادى بسيار كرد و اهل مجلس حجّتها بر او تمام كردند و فايده نكرد چنانچه گذشت .
پس امر كرد كه آن سر منوّر را در حجرهاى كه برابر مجلس عيش و شرب او بود نصب كردند و ما را بر آن سر موكّل نمودند و مرا از مشاهدهء معجزات آن سر بزرگوار دهشت عظيم رو داده بود و خوابم نمىبرد .
هامش
( 1 ) مثير الاحزان ، ص 104 ؛ بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 140 ؛ جلاء العيون ، ص 744 به نقل از مثير الاحزان .
( 2 ) وى سليمان بن مهران اسدى كوفى اعمش يكى از دانشمندانى است كه شيعه و سنى او را ستودهاند . در سال 148 ه .
يا 145 در گذشته است . نك : تاريخ الاسلام ، ج 6 ، ص 75 ؛ مشاهير علماء الامصار ، ص 111 ؛ شذرات الذهب ، ج 1 ، ص 220 ؛ رجال نجاشى ، 193 / 517 .