تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 979

مساهمون:

ص٩٧٩
پستى و بلندى پناهنده گشتند بدانسان كه كبوتر از باز هراسنده « 1 » گردد ، پس سوگند با خدا يا امير المؤمنين ! به اندك زمانى كه ناقه را نحر كنند ، يا چشم خوابيده به خواب آشنا گردد تمام آن‌ها را با تيغ درگذرانديم و اوّل تا آخر ايشان را مقتول و مذبوح ساختيم . اينك جسدهاى ايشان در آن بيابان برهنه و عريان افتاده با بدن‌هاى خون‌آلوده و صورت‌هاى بر خاك نهاده ، همىخورشيد بر ايشان مىتابد ، و باد خاك و غبار بر ايشان مىانگيزاند و آن بدن‌ها را عقاب‌ها و مرغان هوا همى زيارت كنند در بيابان دور . چون آن ملعون سخن به پاى آورد يزيد لختى سر فرو داشت و سخن نكرد ، پس سر بر آورد و گفت : اگر حسين را نمىكشتيد من از كردار شما بهتر خشنود مىشدم و اگر من حاضر بودم حسين را معفو مىداشتم و او را عرضهء هلاك و دمار نمىگذاشتم . « 2 » بعضى گفته‌اند كه : چون زحر واقعه را براى يزيد نقل كرد ، آن ملعون بسيار متوحّش شد و گفت : ابن زياد تخم عداوت مرا در دل تمام مردم كشت و عطايى به زحر نداد و او را از نزد خود بيرون كرد . و اين معجزه بود از حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام ، چه آن كه در اثناى آمدن به كربلا به زهير بن قين خبر داد كه زحر بن قيس سر مرا براى يزيد خواهد برد به اميد عطا و عطايى به وى نخواهد كرد ، چنانچه محمّد بن جرير طبرى نقل كرده . پس مخفر بن ثعلبه كه مأمور به كوچ دادن اهل بيت عليهم السّلام بود ، از در دار الأماره در آمد و ندا در داد و گفت : هذا مخفر « 3 » بن ثعلبه ، اتى امير المؤمنين باللّئام الفجرة !
هامش
( 1 ) هراسنده : ترسان . ( 2 ) الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 118 - 119 ؛ تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 459 ؛ مقتل الحسين عليه السّلام خوارزمى ، ج 2 ، ص 55 ؛ فتوح ابن اعثم ، ج 5 ، ص 147 ؛ بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 129 به نقل از پاورقى الارشاد . ( 3 ) در الارشاد مجفر .