كوسات و دفوف « 1 » رستخيزى ديدم تا سواد اعظم برسيد ، ديدم كه سرها مىآورند بر نيزهها كرده . اوّل سر جناب عبّاس عليه السّلام « 2 » را آوردند و در عقب سرها عورات حسين عليه السّلام مىآمدند . و سر حضرت امام حسين عليه السّلام را ديدم با شكوهى تمام و نورى عظيم از او مىتافت با ريش مدوّر كه موى سفيد با سياه آميخته بود و به وسمه خضاب كرده و سياهى چشمان شريفش نيك سياه بود و ابروهايش پيوسته بود و كشيده بينى بود ، و تبسّم كنان به جانب آسمان ، چشم گشوده بود به جانب افق ، و باد محاسن او را مىجنبانيد به جانب چپ و راست ، پنداشتى كه امير المؤمنين على عليه السّلام است .
عمرو بن منذر همدانى گويد : جناب امّ كلثوم عليها السّلام را ديدم چنان كه پندارى فاطمهء زهرا عليها السّلام است چادر كهنه بر سر گرفته و روىبندى بر روى بسته ، من نزديك رفتم و امام زين العابدين عليه السّلام و عورات خاندان را سلام كردم مرا فرمودند : اى مؤمن ! اگر بتوانى چيزى بدين شخص ده كه سر حضرت حسين عليه السّلام را دارد تا به پيش برد كه از نظارهگيان ما را زحمت است ، من صد درهم بدادم بدان لعين كه سر داشت كه سر حضرت حسين عليه السّلام را پيشتر دارد و از عورات دور شود ، بدين منوال مىرفتند تا نزد يزيد پليد بنهادند . انتهى . « 3 »
هامش
( 1 ) دفوف ، جمع دف : يكى از آلات نوازندگى .
( 2 ) در نفس المهموم بعد از سر حضرت عبّاس عليه السّلام ذكر كلمهء كانّه يضحك ، ظاهرا از سهو قلم است . مؤلّف رحمه اللّه
( 3 ) كامل بهائى ، ج 2 ، ص 292 .