است - در كتاب كامل بهائى كه زياده از ششصد و شصت سال است كه تصنيف شده در باب ورود اهل بيت امام حسين عليه السّلام به شام گفته كه : اهل بيت را از كوفه به شام ده به ده سير مىدادند تا به چهار فرسخى از دمشق رسيدند ، به هر ده از آنجا تا به شهر نثار بر ايشان مىكردند ، و بر در شهر سه روز ايشان را بازگرفتند تا شهر بيارايند و هر حلى و زيورى و زينتى كه در آن بود به آيينها بستند به صفتى كه كسى چنان نديده بود . قريب پانصد هزار مرد و زن با دفها ، و اميران ايشان با طبلها و كوسها و بوقها و دهلها بيرون آمدند و چند هزار مردان و جوانان و زنان رقص كنان با دف و چنگ و رباب زنان استقبال كردند ، جمله اهل ولايت دست و پاى خضاب كرده و سرمه در چشم كشيده ، روز چهارشنبه شانزدهم ربيع الأوّل به شهر رفتند ، از كثرت خلق گويى كه رستخيز بود . چون آفتاب بر آمد ملاعين سرها را به شهر در آوردند ، از كثرت خلق به وقت زوال به در خانهء يزيد لعين رسيدند .
يزيد تخت مرصّع نهاده بود ، خانه و ايوان آراسته بود و كرسىهاى زرين و سيمين راست و چپ نهاده ، حجّاب بيرون آمدند و اكابر ملاعين را كه با سرها بودند به پيش يزيد بردند و احوال بپرسيد .
ملاعين گفتند : به دولت امير دمار از خاندان ابو تراب در آورديم ، و حالها بازگفتند و سرهاى اولاد رسول را عليهم السّلام آنجا بداشتند . و در اين شصت و شش روز كه ايشان در دست كافران بودند هيچ بشرى بر ايشان سلام كردن نتوانست .
و هم نقل كرده از سهل بن سعد السّاعدى كه من حجّ كرده بودم ، به عزم زيارت بيت المقدّس متوجّه شام شدم ، چون به دمشق رسيدم شهرى ديدم كه پرفرح و شادى و جمعى را ديدم كه در مسجد پنهان نوحه مىكردند و تعزيت مىداشتند ، پرسيدم شما چه كسانيد ؟
گفتند : ما از مواليان اهل بيتيم و امروز سر امام حسين عليه السّلام و اهل بيت او را به شهر آورند .
سهل گويد كه : به صحرا رفتم از كثرت خلق و شيههء اسبان و بوق و طبق و
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 976
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٩٧٦