به قدرت خدا سر مقدّس سيد الشّهداء عليه السّلام به سخن در آمد و به زبان فصيح گويا گفت : امر من از قصّهء اصحاب كهف عجيبتر است .
و اين اشاره به رجعت آن جناب براى طلب خون خود .
پس آن كافران حرم و اولاد سيّد پيغمبران را در مسجد جامع دمشق كه جاى اسيران بود بازداشتند .
[ پيرمرد شامى و توبه او ]
و مرد پيرى از اهل شام به نزد ايشان آمد و گفت : الحمد للّه كه خدا شما را كشت و شهر ما را از مردان شما راحت داد ، و يزيد را بر شما مسلّط گردانيد .
چون سخن خود را تمام كرد ، جناب امام زين العابدين عليه السّلام فرمود كه : اى شيخ ! آيا قرآن خواندهاى ؟
گفت : بلى .
فرمود كه : اين آيه را خواندهاى :
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى
. « 1 »
گفت : بلى .
آن جناب فرمود : آنها ماييم كه حقّ تعالى مودت ما را مزد رسالت گردانيده است .
باز فرمود كه : اين آيه را خواندهاى ؟
وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ
. « 2 »
گفت : بلى .
فرمود كه : ماييم آنها كه حقّ تعالى پيغمبر خود را امر كرده است كه حقّ ما را به ما عطا كند .
آيا اين آيه را خواندهاى ؟
هامش
( 1 ) سورهء شورى ، آيهء 23 .
( 2 ) سورهء اسرى ، آيهء 26 .