تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 974

مساهمون:

ص٩٧٤
به قدرت خدا سر مقدّس سيد الشّهداء عليه السّلام به سخن در آمد و به زبان فصيح گويا گفت : امر من از قصّهء اصحاب كهف عجيب‌تر است . و اين اشاره به رجعت آن جناب براى طلب خون خود . پس آن كافران حرم و اولاد سيّد پيغمبران را در مسجد جامع دمشق كه جاى اسيران بود بازداشتند .

[ پيرمرد شامى و توبه او ]

و مرد پيرى از اهل شام به نزد ايشان آمد و گفت : الحمد للّه كه خدا شما را كشت و شهر ما را از مردان شما راحت داد ، و يزيد را بر شما مسلّط گردانيد . چون سخن خود را تمام كرد ، جناب امام زين العابدين عليه السّلام فرمود كه : اى شيخ ! آيا قرآن خوانده‌اى ؟ گفت : بلى . فرمود كه : اين آيه را خوانده‌اى :
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى
. « 1 » گفت : بلى . آن جناب فرمود : آن‌ها ماييم كه حقّ تعالى مودت ما را مزد رسالت گردانيده است . باز فرمود كه : اين آيه را خوانده‌اى ؟
وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ
. « 2 » گفت : بلى . فرمود كه : ماييم آن‌ها كه حقّ تعالى پيغمبر خود را امر كرده است كه حقّ ما را به ما عطا كند . آيا اين آيه را خوانده‌اى ؟
هامش
( 1 ) سورهء شورى ، آيهء 23 . ( 2 ) سورهء اسرى ، آيهء 26 .