تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 972

مساهمون:

ص٩٧٢
حرم بازدارند و ايشان را از همان دروازهء ساعات كه انجمن رعيّت و رعات بود در آوردند تا مردم نظّاره بيشتر باشند و ايشان را بسيار نظر كند . « 1 » علامهء مجلسى ( ره ) در جلاء العيون فرموده : كه در بعض از كتب معتبره روايت كرده‌اند كه سهل بن سعد گفت : من در سفرى وارد دمشق شدم شهرى ديدم در نهايت معمورى با اشجار و انهار بسيار و قصور رفيعه و منازل بىشمار . و ديدم كه بازارها را آيين بسته‌اند و پرده‌ها آويخته‌اند ، و مردم زينت بسيار كرده‌اند و دف و نقّاره و انواع سازها مىنوازند . با خود گفتم : مگر امروز عيد ايشان است ؟ ! تا آن كه از جمعى پرسيدم كه مگر در شام عيدى هست كه نزد ما معروف نيست ؟ گفتند : اى شيخ ! مگر تو در اين شهر غريبى ؟ گفتم : من سهل بن سعدم و به خدمت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيده‌ام . گفتند : اى سهل ! ما تعجّب داريم كه چرا خون از آسمان نمىبارد و چرا زمين سرنگون نمىگردد . گفتم : چرا ؟ گفتند : اين فرح و شادى براى آن است كه سر مبارك حسين بن على عليهما السّلام را از عراق براى يزيد به هديّه آورده‌اند . گفتم : سبحان اللّه ! سر امام حسين عليه السّلام را مىآورند و مردم شادى مىكنند ! پرسيدم كه : از كدام دروازه داخل مىكنند ؟ گفتند : از دروازهء ساعات . من به سوى آن دروازه شتافتم ، چون به نزديك دروازه رسيدم ديدم كه رايت كفر و ضلالت از پى يكديگر مىآورند ، ناگاه ديدم كه سوارى مىآيد و نيزه در دست دارد و سرى بر آن نيزه نصب كرده است كه شبيه‌ترين مردم است به حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، پس زنان و كودكان بسيار ديدم بر شتران برهنه سوار كرده مىآورند ، پس من رفتم به نزديك يكى از ايشان و پرسيدم كه تو كيستى ؟
هامش
( 1 ) الملهوف ، ص 210 ؛ المصباح كفعمى ، ص 510 ، طبع اعلمى ، ص 676 ؛ بحار الانوار ، ج 45 ، ص 127 .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 972 | الشيخ عباس القمي