فصل هفتم : در بيان ورود اهل بيت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با سرهاى شهدا - عليهم السّلام - به شام
[ روز اوّل ماه صفر ، سر مقدّس وارد دمشق شد ]
شيخ كفعمى و شيخ بهايى و ديگران نقل كردهاند كه در روز اوّل ماه صفر ، سر مقدّس حضرت امام حسين عليه السّلام را وارد دمشق كردند ، و آن روز بر بنى اميّه عيد بود ، و روزى بود كه تجديد شد در آن روز احزان اهل ايمان ، قلت : و يحقّ ان يقال :
كانت مآتم بالعراق تعدّها * امويّة بالشّام من أعيادها
[ درخواست از شمر ]
سيّد ابن طاووس ( ره ) روايت كرده كه چون اهل بيت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را با سر مطهّر حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام از كوفه تا دمشق سير دادند ، چون نزديك دمشق رسيدند جناب امّ كلثوم عليها السّلام نزديك شمر رفت و به او فرمود : مرا با تو حاجتى است ، گفت : حاجت تو چيست ؟
فرمود : اينك شهر شام است ، چون خواستى ما را داخل شهر كنى از دروازهاى داخل كن كه مردمان نظّاره كمتر باشند كه ما را كمتر نظر كنند و امر كن كه سرهاى شهدا را از بين محامل بيرون ببرند و پيش دارند تا مردم به تماشاى آنها مشغول شوند و به ما كمتر نگاه كنند چه ما رسوا شديم از كثرت نظر كردن مردم به ما .
شمر كه مايهء هر شرّ و شقاوت بود ، چون تمنّاى او را دانست بر خلاف مراد او ميان بست ، فرمان داد تا سرهاى شهدا را بر نيزهها كرده و در ميان محامل و شتران