تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 968

مساهمون:

ص٩٦٨
و از آسمان فرشتگان فوجى از پس فوج فرود آمدند و همىگفتند : السّلام عليك يا بن رسول اللّه ! صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، السّلام عليك يا ابا عبد اللّه ! ، صلوات اللّه و سلامه عليك . راهب را از مشاهدهء اين احوال تعجّب آمد و جزعى شديد و فزعى هولناك او را گرفت ، ببود تا تاريكى شب بر طرف شد و سفيدهء صبح دميد ، پس از صومعه بيرون شد و به ميان لشكر آمد و پرسيد كه بزرگ لشكر كيست ؟ گفتند : خولى اصبحى است . به نزد خولى آمد و پرسش نمود كه در اين صندوق چيست ؟ گفت : سر مرد خارجى است و او در اراضى عراق بيرون شد ، و عبيد اللّه بن زياد او را به قتل رسانيد . گفت : نامش چيست ؟ گفت : حسين بن على بن ابى طالب عليهما السّلام . گفت : نام مادرش كيست ؟ گفت : فاطمهء زهرا دختر محمّد المصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . راهب گفت : هلاك باد شما را بر آنچه كرديد ، همانا احبار « 1 » و علماى ما راست گفتند كه مىگفتند : هر وقت اين مرد كشته شود ، آسمان خون خواهد باريد . و اين نيست جز در قتل پيغمبر و وصىّ پيغمبر ، اكنون از شما خواهش مىكنم كه ساعتى اين سر را با من گذاريد آن‌گاه ردّ كنم . گفت : ما اين سر را بيرون نمىآوريم مگر در نزد يزيد بن معاويه تا از وى جايزه بگيريم . راهب گفت : جايزهء تو چيست ؟ گفت : بدره‌اى كه ده هزار درهم داشته باشد . گفت : اين مبلغ را نيز من عطا كنم . گفت : حاضر كن .
هامش
( 1 ) احبار ، جمع حبر ، دانشمند نصارى .