تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 967

مساهمون:

ص٩٦٧
حسين عليه السّلام را در صندوق گذاشتند ( و موافق روايت قطب راوندى آن سر را بر نيزه كرده بودند ) و بر دور او نشسته حراست مىكردند ، پاسى از شب را به شرب خمر مشغول گشتند و شادى مىكردند آن‌گاه خوان طعام بنهادند و به خورش و خوردنى بپرداختند ، ناگاه ديدند دستى از ديوار دير بيرون شد و با قلمى از آهن اين شعر را بر ديوار دير با خون نوشت :
أ ترجو امّة قتلت حسينا * شفاعة جدّه يوم الحساب ؟
يعنى : آيا اميد دارند امّتى كه كشتند ، حسين عليه السّلام را شفاعت جدّ او را در روز قيامت ؟ ! آن جماعت سخت بترسيدند و بعضى برخاستند كه آن دست و قلم را بگيرند ناپديد شد ، چون بازآمدند و به كار خود مشغول شدند ديگر باره آن دست با قلم ظاهر شد و اين شعر را نوشت :
فلا و اللّه ليس لهم شفيع * و هم يوم القيامة فى العذاب
يعنى : به خدا قسم كه شفاعت‌كننده نخواهد بود قاتلان حسين عليه السّلام را بلكه ايشان در قيامت در عذاب باشند . باز خواستند كه آن دست را بگيرند هم چنان ناپديد شد . چون باز به كار خود شدند ، ديگر باره بيرون شد و اين شعر را بنوشت :
و قد قتلوا الحسين به حكم جور * و خالف حكمهم حكم الكتاب
يعنى : چگونه ايشان را شفاعت كند پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و حال آن كه شهيد كردند فرزند عزيز او حسين عليه السّلام را به حكم جور ، و مخالفت كرد حكم ايشان با حكم كتاب خداوند . آن طعام بر پاسبانان آن سر مطهّر آن شب ناگوار افتاد و با تمام ترس و بيم بخفتند . نيم‌شب راهب را بانگى به گوش رسيد ، چون گوش فرا داشت همه ذكر تسبيح و تقديس الهى شنيد ، برخاست و سر از دريچهء دير بيرون كرد ديد از صندوقى كه در كنار ديوار دير نهاده‌اند نورى عظيم به جانب آسمان ساطع مىشود