[ خطبهء آتشين بانوى قهرمان كربلا زينب عليها السّلام در كوفه ]
و در آن وقت حضرت زينب عليها السّلام آغاز خطبه كرد ، و به خدا قسم كه من زنى با حيا و شرم ، افصح و انطق از جناب زينب دختر علىّ عليه السّلام نديدم كه گويا از زبان پدر سخن مىگويد ، و كلمات امير المؤمنين عليه السّلام از زبان او فرو مىريزد ، در ميان آن ازدحام و اجتماع كه از هر سو صدايى بلند بود ، به جانب مردم اشارتى كرد كه خاموش باشيد ، در زمان نفسها به سينه برگشت و صداى جرسها ساكت شد . « 1 »
آنگاه شروع به خطبه كرد و بعد از سپاس يزدان پاك و درود بر خواجهء لولاك فرمود :
اى اهل كوفه ! اى اهل خديعه و خذلان ! آيا بر ما مىگرييد و ناله سر مىدهيد ؟ هرگز بازنايستد اشك چشم شما ، و ساكن نگردد نالهء شما ، جز اين نيست كه مثل شما مثل آن زنى است كه رشتهء خود را محكم مىتابد و باز مىگشود « 2 » چه شما نيز رشتهء ايمان را ببستيد و بازگسستيد و به كفر برگشتيد .
نيست در ميان شما خصلتى و شيمتى « 3 » جز لاف زدن و خودپسندى كردن و دشمن دارى و دروغ گفتن و به سبك كنيزان تملّق كردن و مانند اعدا غمّازى كردن ، مثل شما مثل گياه و علفى است كه در مزبله روييده باشد ، يا گچى است كه آلايش قبرى به آن كرده شده باشد .
پس بد توشهاى بود كه نفسهاى شما از براى شما در آخرت ذخيره نهاده و خشم خدا را بر شما لازم كرد و شما را جاودانه در دوزخ جاى داد از پس آن كه ما را كشتيد بر ما مىگرييد ؟ سوگند با خدا كه شما به گريستن سزاواريد ، پس بسيار
هامش
( 1 ) يعنى چون مردم ديدند كه جناب زينب عليها السّلام اشاره به سكوت كرده خواست تكلّم فرمايد سكوت اختيار كردند و از رفتن توقّف نمودند تا گوش دهند چه مىفرمايد و چون مردم از رفتن بازايستادند لا جرم زنگها از صدا افتاد ، و امّا بيانات وارده بعضى از اهل خبر كه اين را يكى از كرامات جناب زينب عليها السّلام شمردهاند از اجتهادات است . و از براى جلالت قدر آن مخدّره محتاج به نقل اين كرامتها نيست . مؤلّف رحمه اللّه .
( 2 ) اقتباس از آيه 92 سورهء نحل .
( 3 ) شيمت : خوى .