تسليم است .
و آنچه از مقاتل معتبره معلوم مىشود حمل ايشان بر شتران بوده كه جهاز ايشان پلاس و روپوش نداشته ، بلكه در ورود ايشان به كوفه موافق روايت حذلم « 1 » بن ستير كه شيخان نقل كردهاند به حالتى بوده كه محصور ميان لشكريان بودهاند چون خوف فتنه و شورش مردم كوفه بوده چه در كوفه شيعهء بسيار بوده « 2 » و زنهايى كه خارج شهر آمده بودند گريبان چاك زده و موها پريشان كرده بودند و گريه و زارى مىنمودند . و روايت حذلم بعد از اين بيايد .
و بالجمله فرزندان احمد مختار و جگرگوشه حيدر را چون اسراى كفّار با سرهاى شهدا وارد كوفه كردند ، زنهاى كوفيان بر بالاى بامها رفته بودند كه ايشان را نظاره كنند . همين كه ايشان را عبور مىدادند زنى از بالاى بام آواز برداشت :
من اىّ الأسارى انتنّ ؟ شما اسيران از اسيران كدام مملكت و كدام قبيلهايد ؟
گفتند : ما اسيران آل محمّديم ، آن زن چون اين بشنيد از بام به زير آمد و هر چه چادر و مقنعه داشت جمع كرد و بر ايشان بخش نمود ، ايشان گرفتند و خود را به آنها پوشانيدند . « 3 »
مؤلّف گويد : كه شيخ عالم جليل القدر ، مرحوم حاج ملا احمد نراقى - عطّر اللّه مرقده - در كتاب سيف الأمّة از كتاب ارمياى پيغمبر نقل كرده كه در اخبار از سيّد الشهداء عليه السّلام در فصل چهارم آن فرموده آنچه خلاصهاش اين است كه :
چه شد و چه حادثهاى روى داد كه رنگ بهترين طلاها تار شد ، و سنگهاى بناى عرش الهى پراكنده شدند ، و فرزندان بيت المعمور كه به اولين طلا زينت داده شده بودند و از جميع مخلوقات نجيبتر بودند چون سفال كوزهگران پنداشته شدند در
هامش
( 1 ) حذام . خ . ل
( 2 ) در كامل بهائى است كه چون ابن زياد حكم كرد كه سر مقدّس را در كوچههاى كوفه بگردانند در جميع كوچهها و قبايل صد هزار خلق در نظارهء آن سر جمع شدند بعضى به تعزيت و بعضى به تهنيت . مؤلّف رحمه اللّه [ كامل ، ج 2 ، ص 290 ]
( 3 ) نك : الملهوف ، ص 189 ؛ بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 108 .