تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 940

مساهمون:

ص٩٤٠
وقتى كه حيوانات پستان‌هاى خود را برهنه كرده بچه‌هاى خود را شير مىدادند . عزيزان من در ميان امّت بىرحم دل سخت چوب خشك شده در بيابان گرفتار مانده‌اند ، و از تشنگى زبان طفل شيرخواره به كامش چسبيده ، در چاشتگاهى كه همه كودكان نان مىطلبيدند چون بزرگان آن كودكان را كشته بودند كسى نبود كه نان به ايشان دهد . آنانى كه در سفرهء عزت تنعم مىكردند و سر راه‌ها هلاك شدند . پس واى بر غريبى ايشان ، بر طرف شدند عزيزان من به نحوى كه بر طرف شدن ايشان از بر طرف شدن قوم سدوم عظيم‌تر شد ، زيرا كه آن‌ها هر چند بر طرف شدند امّا كسى دست به ايشان نگذاشت ، امّا اين‌ها با وجود آن كه از راه پاكى و عصمت مقدّس بودند و از برف سفيدتر و از شير بىغش‌تر و از ياقوت درخشان‌تر . روىهاى ايشان از شدّت مصيبت‌هاى دوران متغيّر گشته بود كه در كوچه‌ها شناخته نشدند زيرا كه پوست ايشان به استخوانها چسبيده بود . فقير گويد : كه از اين فقره از كتاب آسمانى كه ظاهرا اشاره به همين واقعه در كوفه باشد معلوم شد سرّ سؤال آن زن : من اىّ الأسارى انتن ، و اللّه العالم . شيخ مفيد و شيخ طوسى از حذلم بن ستير روايت كرده‌اند كه گفت : من در ماه محرّم سال شصت و يكم وارد كوفه گشتم و آن هنگامى بود كه حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام را با زنان اهل بيت به كوفه وارد مىكردند و لشكر ابن زياد بر ايشان احاطه كرده بودند و مردم كوفه از منازل خود به جهت تماشا بيرون آمده بودند ، چون اهل بيت را بر آن شتران بىروپوش و برهنه وارد كردند ، زنان كوفه به حال ايشان رقّت كرده گريه و ندبه آغاز نمودند . در آن حال علىّ بن الحسين عليه السّلام را ديدم كه از كثرت علّت و مرض رنجور و ضعيف گشته و غل جامعه بر گردنش نهاده‌اند و دست‌هايش را به گردن مغلول كرده‌اند و آن حضرت به صداى ضعيفى مىفرمود كه اين زن‌ها بر ما گريه مىكنند ، پس ما را كه كشته است ! .