تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 925

مساهمون:

ص٩٢٥
گشت نالان ، بر سر هر نوگلى * از جگر هجران كشيده بلبلى زينب آمد بر سر بالين شاه * خاست محشر از قران مهر و ماه تا نظر برد اندر آن پيكر به جهد * آن همايون بانوى خورشيد مهد ديد پيدا زخمهاى بىعديد * زخم‌خواره در ميانه ناپديد هر چه جستى مو به مو از وى نشان * بود جاى تير و شمشير و سنان
شيخ ابن قولويه قمى به سند معتبر از حضرت سجّاد عليه السّلام روايت كرده كه به زائده فرمود : همانا چون روز عاشورا رسيد به ما آنچه رسيد از دواهى و مصيبات عظيمه ، و كشته گرديد پدرم و كسانى كه با او بودند از اولاد و برادران و ساير اهل بيت او ، پس حرم محترم و زنان مكرّمهء آن حضرت را بر جهاز شتران سوار كردند براى رفتن به جانب كوفه ، پس نظر كردم به سوى پدر و ساير اهل بيت او كه در خاك و خون آغشته گشته و بدن‌هاى طاهره آن‌ها بر روى زمين است و كسى متوجّه دفن ايشان نشد و سخت بر من گران آمد ، سينهء من تنگى گرفت و حالتى مرا عارض شد كه همىخواست جان از بدن من پرواز كند . عمّه‌ام زينب كبرى عليها السّلام چون مرا بدين حال ديد پرسيد كه اين چه حالت است كه در تو مىبينم اى يادگار پدر و مادر و برادران من ؟ مىنگرم تو را كه مىخواهى جان تسليم كنى ، گفتم : اى عمّه ! چگونه جزع و اضطراب نكنم و حال آن كه مىبينم سيّد و آقاى خود و برادران و عموها و عموزادگان و اهل و عشيرت خود را كه آغشته به خون در اين بيابان افتاده و تن ايشان عريان و بىكفن است و هيچ كس بر دفن ايشان نمىپردازد و بشرى متوجّه ايشان نمىگردد و گويا ايشان را از مسلمانان نمىدانند . عمّه‌ام گفت : « از آنچه مىبينى دل‌گران مباش و جزع مكن ، به خدا قسم كه اين عهدى بود از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به سوى جدّ و پدر و عمّ تو ، و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مصائب هر يك را به ايشان خبر داده ، به تحقيق كه حق تعالى در اين امّت پيمان گرفته از جماعتى كه فراعنهء ارض ايشان را نمىشناسند ، لكن در نزد اهل آسمانها معروفند كه ايشان اين
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 925 | الشيخ عباس القمي