تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 924

مساهمون:

ص٩٢٤

[ آزادگان در بند ]

و چون روز از نيمه بگذشت عمر بن سعد امر كرد كه دختران پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را مكشّفات الوجوه ، بىمقنعه و خمار بر شتران بىوطا سوار كردند و سيّد سجّاد عليه السّلام را غل « 1 » جامعه بر گردن نهادند . ايشان را چون اسيران ترك و روم روان داشتند چون ايشان را به قتلگاه عبور دادند زنها را كه نظر بر جسد مبارك امام حسين عليه السّلام و كشتگان افتاد ، لطمه بر صورت زدند و صدا را به صيحه و ندبه برداشتند . صاحب معراج المحبّة گفته :
چه بر مقتل رسيدند آن اسيران * به هم پيوست نيسان و حزيران يكى مويه كنان گشتى به فرزند * يكى شد مو كنان بر سوگ دل بند يكى از خون به صورت غازه مىكرد * يكى داغ على را تازه مىكرد به سوگ گل رخان سر و قامت * به پا گرديد غوغاى قيامت نظر افكند چون دخت پيمبر * به نور ديدهء ساقى كوثر به ناگه نالهء هذا اخى زد * به جان خلد نار دوزخى زد ز نيرنگ سپهر نيل صورت * سيه شد روزگار آل عصمت تو را طاقت نباشد از شنيدن * شنيدن كى بود مانند ديدن
ديگرى گفته :
مه‌جبينان چون گسسته عقد در * خود بر افكندند از پشت شتر حلقها از بهر ماتم ساختند * شور محشر در جهان انداختند .
هامش
( 1 ) بدان كه « جامعه » اسم يك نوع از غل است و وجه اين تسميه آن است كه جمع مىكند دستها را به سوى گردن . و غل طوقهء آهنى است كه در گردن گذارند و از دو طرف زنجير دارد كه به اختلاف از دو طرف آن طوقه خارج مىشود ، يعنى از طرف راست به سمت دست چپ و از طرف چپ به سمت دست راست مىرود و دستها بسته مىشود دو طرف زنجير پس از بسته شدن دستها به وسيلهء گداختن يا كوبيدن به هم وصل مىشود كه ديگر جدا نشود و از اين جهت هنگامى كه يزيد پليد خواست غل را گردن آن حضرت بردارد سوهان خواست . مؤلّف رحمه اللّه .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 924 | الشيخ عباس القمي