بيرون جستم و رفتم در نزد آن اجّانه كه سر مطهّر در زير آن بود نشستم ، پس سوگند با خدا كه پيوسته مىديدم نورى مثل عمود از آنجا تا به آسمان سر كشيده ، و مرغان سفيد همىديدم كه در اطراف آن سر طيران مىكردند تا آن كه صبح شد و آن سر مطهّر را خولى به نزد ابن زياد برد . « 1 »
مؤلّف گويد : كه ارباب مقاتل معتبره از حال اهل بيت امام حسين عليه السّلام در شام عاشورا نقل چيزى نكردهاند و بيان نشده كه چه حالى داشتند و چه بر آنها گذشته تا ما در اين كتاب نقل كنيم ، بلى بعض شعرا در اين مقام اشعارى گفتهاند كه ذكر بعضش مناسب است .
صاحب معراج المحبّة گفته :
چه از ميدان گردون چتر خورشيد * نگون چون رايت عبّاس گرديد
بتول دوّمين امّ المصائب * چه خود را ديد بىسالار و صاحب
بر ايتام برادر مادرى كرد * بنات النّعش را جمعآورى كرد
شفابخش مريضان شاه بيمار * غم قتل پدر بودش پرستار
شدندى داغداران پيمبر * درون خيمه سوزيده ز اخگر
به پا شد از جفا و جور امّت * قيامت بر شفيعان دست امّت
شبى بگذشت بر آل پيمبر * كه زهرا بود در جنّت مكدّر
شبى بگذشت بر ختم رسولان * كه از تصوير آن عقل است حيران
ز جمّال و حكايتهاى جمّال * زبان صد چه من ببريده و لال
ز انگشت و ز انگشتر كه بودش * بود دور از ادب گفتوشنودش
ديگرى گفته از زبان جناب زينب عليها السّلام :
اگر صبح قيامت را شبى هست آن شب است امشب * طبيب از من ملول و جان ز حسرت بر لب است امشب
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 348 .