تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 921

مساهمون:

ص٩٢١

فصل اول : در بيان فرستادن سرهاى شهداء و حركت از كربلا به جانب كوفه

[ سر مقدس امام عليه السّلام ]

عمر بن سعد چون از كار شهادت امام حسين عليه السّلام پرداخت ، نخستين سر مبارك آن حضرت را به خولى ( به فتح خاء و سكون واو و آخره ياء ) بن يزيد و حميد بن مسلم سپرد و در همان روز عاشورا ايشان را به نزد عبيد اللّه بن زياد روانه كرد . خولى آن سر مطهّر را برداشت و به تعجيل تمام ، شب خود را به كوفه رسانيد ، و چون شب بود و ملاقات ابن زياد ممكن نمىگشت لاجرم به خانه رفت . طبرى و شيخ ابن نما روايت كرده‌اند از نوار زوجهء خولى كه گفت : آن ملعون سر آن حضرت را در خانه آورد و در زير اجّانه جاى بداد و روى به رختخواب نهاد . « 1 » من از او پرسيدم چه خبر دارى بگو ؟ گفت : مداخل يك دهر پيدا كردم سر حسين را آوردم . گفتم : واى بر تو ، مردمان طلا و نقره مىآورند ، تو سر حسين فرزند پيغمبر را ! به خدا قسم كه سر من و تو در يك بالين جمع نخواهد شد . اين بگفتم و از رختخواب
هامش
( 1 )اى ز داغ تو روان خون دل از ديدهء حور * بىتو عالم همه ماتمكده تا نفخهء صور تا جهان باشد و بوده است كه داده است نشان * ميزبان خفته به كاخ اندر و مهمان به تنور سر بىتن كه شنيده است به لب آيهء كهف * يا كه ديده است به مشكات تنور آيهء نورمؤلف رحمه اللّه