پروبالش پر از خون ديده گريان * تن عاشق كشش آماج پيكان
به رويش صيحه زد دخت پيمبر * كه چون شد شهسوار روز محشر
كجا افكنديش چون است حالش * چه با او كرد خصم بدسگالش
مران آدموش پيكر بهيمه * همىگفت الظليمه الظليمه
سوى ميدان شد آن خاتون محشر * كه جويا گردد از حال برادر
ندانم چون بدى حالش در آن حال * نداند كس به جز داناى احوال
راوى گفت : پس امّ كلثوم دست بر سر گذاشت و بانگ ندبه و عويل « 1 » برداشت و مىگفت :
وا محمّداه ! وا جدّاه ! وا نبيّاه ! و ابا القاسماه ! وا عليّاه ! وا جعفراه ! وا حمزتاه ! وا حسناه هذا حسين بالعراء ، صريح بكربلا ، محزوز الرّاس من القفا مسلوب العمامة و الرّداء .
و آن قدر ندبه و گريه كرد تا غشّ كرد . و حال ديگر اهل بيت نيز چنين بوده و خدا داند حال اهل بيت آن حضرت را كه در آن هنگام چه بر آنها گذشت كه احدى را ياراى تصوّر و بيان تقرير و تحرير آن نيست .
و فى الزّيارة المرويّة عن النّاحية المقدّسة :
و اسرع فرسك شاردا ، الى خيامك قاصدا ، مهمهما باكيا ، فلمّا رأين النّساء جوادك مخزيّا ، و نظرن سرجك عليه ملويّا ، برزن من الخدور ناشرات الشّعور ، على الخدود لاطمات ، و عن الوجوه سافرات ، و بالعويل داعيات ، و بعد العزّ مذلّلات ، والى مصرعك مبادرات ، و الشّمر جالس على صدرك ، مولع سيفه على نحرك ، قابض على شيبتك بيده ، ذابح لك بمهنّده قد سكنت حواسّك ، و خفيت انفاسك ، و رفع على القناة رأسك . « 2 »
[ غارت وسايل سيّد الشّهداء عليه السّلام ]
راوى گفت : چون لشكر ، آن حضرت را شهيد كردند به جهت طمع ربودن لباس
هامش
( 1 ) عويل : ناله .
( 2 ) بحار الانوار ، ج 98 ، ص 317 ، زيارت ناحيه .