جرت دموعى و حال حائلها * ما بين لحظ الجفون و الزّبر
پس در اين هنگام غبار سختى كه سياه و تاريك بود در هوا پيدا شد و بادى سرخ وزيدن گرفت و چنان هوا تيره و تار شد كه هيچ كس عين و اثرى از ديگرى نمىديد ، مردمان منتظر عذاب و مترصّد عقاب بودند تا اين كه پس از ساعتى هوا روشن شد و ظلمت مرتفع گرديد . « 1 »
ابن قولويه قمى رحمة اللّه روايت كرده است كه : حضرت صادق عليه السّلام فرمود : در آن هنگامى كه حضرت امام حسين عليه السّلام شهيد گشت ، لشكريان شخصى را نگريستند كه صيحه و نعره مىزند ، گفتند : بس كن اى مرد اين همه ناله و فرياد براى چيست ؟
گفت : چگونه صيحه نزنم و فرياد نكنم و حال آن كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را مىبينم ايستاده ، گاهى نظر به سوى آسمان مىكند و زمانى حربگاه شما را نظاره مىفرمايد .
از آن مىترسم كه خدا را بخواند و نفرين كند و تمام اهل زمين را هلاك نمايد و من هم در ميان ايشان هلاك شوم . بعضى از لشكر با هم گفتند كه : اين مردى است ديوانه و سخن سفيهانه مىگويد ، و گروهى ديگر كه توّابون آنها را گويند از اين كلام متنبّه شدند و گفتند : به خدا قسم كه ستمى بزرگ بر خويشتن كرديم و به جهت خشنودى پسر سميّه ، سيّد جوانان اهل بهشت را كشتيم . و همان جا توبه كردند و بر ابن زياد خروج كردند و واقع شد از امر ايشان آنچه واقع شد .
راوى گفت : فدايت شوم آن صيحهزننده چه كس بود ؟
فرمود : ما او را جز جبرئيل ندانيم . « 2 »
[ سن حضرت در وقت شهادت ]
شيخ مفيد رحمة اللّه در ارشاد « 3 » فرموده كه : حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام از دنيا رفت در
هامش
( 1 ) الملهوف ، ص 177 .
( 2 ) بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 173 ؛ كامل الزيارات ، باب نوادر الزيارات ، ص 554 .
( 3 ) الارشاد ، ج 2 ، ص 133 و انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 219 .