فصل چهارم : در بيان وقايعى كه بعد از شهادت امام حسين عليه السّلام در زمين كربلا واقع شد
[ ذو الجناح ]
چون حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام به درجهء رفيعهء شهادت رسيد ، اسب آن حضرت در خون آن حضرت غلطيد و سر و كاكل خود را به آن خون شريف آلايش داد و به اعلى صوت ، بانگ و عويلى برآورد و روانه به سوى سرا پرده شد . چون نزد خيمهء آن حضرت رسيد چندان صيحه كرد و سر خود را بر زمين زد تا جان داد . دختران امام عليه السّلام چون صداى آن حيوان را شنيدند از خيمه بيرون دويدند ديدند اسب آن حضرت است كه بىصاحب غرقه به خون مىآيد پس دانستند كه آن جناب شهيد شده آن وقت غوغاى رستخيز از پردگيان سرادق عصمت بالا گرفت و فرياد وا حسيناه و وا اماماه بلند شد . « 1 »
شاعر عرب در اين مقام گفته :
و راح جواد السّبط نحو نسائه * ينوح و ينعى الظّامئ المترملا
خرجن بنيّات الرّسول حواسرا * فعاينّ مهر السّبط و السّرج قد خلا
فأدمين باللّاطم الخدود لفقده * و اسكبن دمعا حرّه ليس يصطلى
و شاعر عجم گفته :
به ناگه رفرف معراج آن شاه * كه با زين نگون شد سوى خرگاه
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، ج 45 ، ص 60 .