تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 906

مساهمون:

ص٩٠٦
قطعش كرد . و ظالمى ديگر بر دوش مباركش زخمى زد كه آن حضرت به روى در افتاد و چنان ضعف بر آن حضرت غالب شده بود كه گاهى به مشقّت زياد برمىخاست ، طاقت نمىآورد و بر روى زمين مىافتاد تا اين كه سنان ملعون نيزه بر گلوى مباركش فرو برد پس بيرون آورد و فرو برد در استخوانهاى سينه‌اش و بر اين هم اكتفا نكرد آن‌گاه كمان بگرفت و تيرى بر نحر شريف آن حضرت افكند كه آن مظلوم در افتاد . در روايت ابن شهر آشوب است كه آن تير بر سينهء مباركش رسيد ، پس آن حضرت بر زمين واقع شد ، و خون مقدّسش را با كفهاى خود مىگرفت و مىريخت بر سر خود چند مرتبهء پس عمر سعد گفت به مردى كه در طرف راست او بود از اسب پياده شو و به سوى حسين رو و او را راحت كن . خولى بن يزيد چون اين بشنيد به سوى قتل آن حضرت سبقت كرد دويد ، چون پياده شد و خواست كه سر مبارك آن حضرت را جدا كنده رعده و لرزشى او را گرفت و نتوانست . « 1 » شمر با وى گفت : خدا بازويت را پاره پاره گرداند ، چرا مىلرزى ؟ پس خود آن ملعون كافر سر مقدّس آن مظلوم را جدا كرد . « 2 » سيّد ابن طاووس رحمة اللّه فرموده كه سنان بن انس - لعنه اللّه - پياده شد و نزد آن حضرت آمد و شمشيرش را بر حلقوم شريفش زد و مىگفت : و اللّه كه من سر تو را جدا مىكنم و مىدانم كه تو پسر پيغمبرى و از همه مردم از جهت پدر و مادر بهترى ، پس سر مقدّسش را بريد . در روايت طبرى است كه هنگام شهادت جناب امام حسين عليه السّلام هر كه نزديك او مىآمد سنان بر او حمله مىكرد و او را دور مىنمود ، براى آن كه مبادا كس ديگر سر آن جناب را ببرد تا آن كه خود او سر را از تن جدا كرد و به خولى سپرد . « 3 »
فاجعة ان اردت اكتبها * مجملة ذكرة لمدّكّر
هامش
( 1 ) مناقب ، ج 4 ، ص 111 ؛ انساب الاشراف 3 ، ص 203 ؛ كامل ابن اثير ، ج 4 ، ص 78 . ( 2 ) الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 112 . ( 3 ) تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 346 .