بياوريد براى من جامهاى كه كسى در آن رغبت نكند كه آن را در زير جامههايم بپوشم تا چون كشته شوم و جامههايم را بيرون كنند آن جامه را كسى از تن من بيرون نكند .
پس جامهاى برايش حاضر كردند ، چون كوچك بود و بر بدن مباركش تنگ مىافتاد آن را نپوشيد ، فرمود : اين جامهء اهل ذلّت است جامهء از اين گشادتر بياوريد . پس جامهء وسيعتر آوردند آنگاه در پوشيد .
و به روايت سيّد رحمة اللّه جامهء كهنه آوردند . حضرت چند موضع آن را پاره كرد تا از قيمت بيفتد و آن را در زير جامههاى خود پوشيد فلمّا قتل جرّدوه منه چون شهيد شد آن كهنه جامه را نيز از تن شريفش بيرون آوردند . « 1 »
لباس كهنه بپوشيد زير پيرهنش * كه تا برون نكند خصم بدمنش ز تنش
لباس كهنه چه حاجت كه زير سم ستور * تنى نماند كه پوشند جامه يا كفنش
شيخ مفيد رحمة اللّه فرموده كه چون باقى نماند با آن حضرت احدى مگر سه نفر از اهلش ( يعنى از غلامانش ) ، رو كرد بر آن قوم و مشغول مدافعه گرديد ، و آن سه نفر حمايت او مىكردند تا آن سه نفر شهيد شدند و آن حضرت تنها ماند و از كثرت جراحت كه بر سر و بدنش رسيده بود سنگين شده بود و با اين حال شمشير بر آن قوم كشيده و ايشان را به يمين و شمال متفرّق مىنمود شمر كه خمير مايهء هر شرّ و بدى بود چون اين بديد سواران را طلبيد و امر كرد كه در پشت پيادگان صف كشند و كمانداران را امر كرد كه آن حضرت را تيرباران كنند ، پس كمانداران آن مظلوم بىكس را هدف تير نمودن و چندان تير بر بدنش رسيد كه آن تيرها مانند خار خار پشت بر بدن مباركش نمايان گرديد . اين هنگام آن حضرت از جنگ بازايستاد و لشكر نيز در مقابلش توقّف نمودند ، خواهرش زينب عليها السّلام كه چنين ديد بر در خيمه آمد و عمر سعد را ندا كرد و فرمود :
ويحك يا عمر ! أ يقتل ابو عبد اللّه و أنت تنظر اليه ؟
هامش
( 1 ) الملهوف ، ص 174 .