عمر سعد جوابش نداد ، و به روايت طبرى اشكش به صورت و ريش نحسش جارى گرديد و صورت خود را از آن مخدره برگردانيد ، پس جناب زينب عليها السّلام رو به لشكر كرد و فرمود : واى بر شما ، آيا در ميان شما مسلمانى نيست ؟ احدى او را جواب نداد . « 1 »
سيّد ابن طاووس رحمة اللّه روايت كرده كه : چون از كثرت زخم و جراحت اندامش سست شد و قوّت كارزار از او برفت و مثل خار پشت بدنش پر از تير شده بود اين وقت صالح بن وهب المزنى وقت را غنيمت شمرده از كنار حضرت در آمد و با قوّت تمام نيزه بر پهلوى مباركش زد چنان كه از اسب در افتاد و روى مباركش از طرف راست بر زمين آمد و در اين حال فرمود :
بسم اللّه و باللّه و على ملّة رسول اللّه .
پس برخاست و ايستاد . « 2 »
فلمّا خلى سرج الفرس من هيكل الوحى و التّنزيل ، و هوى على الارض عرش الملك الجليل ، جعل على يقاتلخ و هو راجل قتالا اقعد الفوارس ، و ارعد الفرائص ، و أذهل عقول فرسان العرب ، و اطار عن الرّءوس الالباب واللّبب .
حضرت زينب عليها السّلام كه تمام توجّهش به سمت برادر بود ، چون اين بديد از در خيمه بيرون دويد و فرياد برداشت كه : وا اخاه ! وا سيّداه ! وا اهل بيتاه ! اى كاش آسمان خراب مىشد و بر زمين مىافتاد ، و كاش كوهها از هم مىپاشيد و بر روى بيابانها پراكنده مىشد .
راوى گفت كه : شمر بن ذى الجوشن لشكر خود را ندا در داد براى چه ايستادهايد و انتظار چه مىبريد ؟ چرا كار حسين را تمام نمىكنيد ؟ پس همگى بر آن حضرت از هر سو حمله كردند ، حصين بن تميم تيرى بر دهان مباركش زد ، ابو ايّوب غنوى تيرى بر حلقوم شريفش زد ، و زرعة بن شريك بر كتف چپش زد و
هامش
( 1 ) الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 111 - 112 .
( 2 ) الملهوف ، ص 174 .