و از اسب در افتاد . « 1 »
عمّوه بالنّبل و السّمر العواسل * و البيض النواصل من فرق الى قدم
فخرّ للأرض مقطوع اليدين له * من كلّ مجد يمين غير منجذم
پس فرياد برداشت كه : اى برادر ، مرا درياب . به روايت مناقب ، ملعونى عمودى از آهن بر فرق مباركش زد كه به بال سعادت به رياض جنّت پرواز كرد .
[ امام حسين عليه السّلام در بالين برادر ]
چون جناب امام حسين عليه السّلام صداى برادر شنيد ، خود را به او رسانيد ، ديد برادر خود را در كنار فرات با تن پاره پاره و مجروح با دستهاى مقطوع بگريست و فرمود :
الآن انكسر ظهرى ، و قلّت حيلتى . « 2 »
اكنون پشت من شكست ، و تدبير و چارهء من گسسته گشت .
و به روايتى اين اشعار انشاء فرمود :
تعدّيتم يا شرّ قوم ببغيكم * و خالفتموا دين النّبىّ محمّد
اما كان خير الرّسل وصّاكم بنا * اما نحن من نسل النّبىّ المسدّد
اما كانت الزّهراء امّىّ دونكم * اما كان من خير البريّة أحمد
لعنتم و أخزيتم بما قد جنيتم * فسوف تلاقوا حرّ نار توقّد « 3 »
در حديثى از حضرت سيّد سجاد عليه السّلام مروى است كه فرمودند : خدا رحمت كند عمويم عبّاس را ؛ كه برادر را بر خود ايثار كرد و جان شريفش را فداى او نمود ، تا آن كه در يارى او دو دستش را قطع كردند و حقّ تعالى در عوض دو دست او دو بال به او عنايت فرمود ، كه با آن دو بال با فرشتگان در بهشت پرواز مىكند . و از براى عبّاس عليه السّلام در نزد خدا منزلتى است در روز قيامت ، كه مغبوط جميع شهدا است و
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 42 .
( 2 ) بحار الأنوار ، ص 45 ، ص 42 .
( 3 ) مناقب ، ج 4 ، ص 108 ؛ بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 41 ؛ العوالم ، ج 17 ، ص 283 ؛ نفس المهموم ، ص 335 .