ايشان حمله كرد و رجز خواند :
[ رجزهاى سردار كربلا ]
لا ارهب الموت اذ الموت زقا « 1 » * حتّى أوارى فى المصاليت « 2 » لقا
نفسى لنفس المصطفى الطّهر وقا * انّى انا العباس أغدو بالسّقا
و لا أخاف الشّعر يوم الملتقى « 3 »
و از هر طرف كه حمله مىكرد لشكر را متفرّق مىساخت تا آن كه به روايتى هشتاد تن را به خاك هلاك افكند ، « 4 » پس وارد شريعه شد و خود را به آب فرات رسانيد . چون از زحمت گيرودار و شدّت عطش جگرش تفته بود خواست آبى به لب خشك تشنهء خود رساند دست فرا برد و كفى از آب برداشت ، تشنگى سيّد الشّهداء عليه السّلام و اهل بيت او را ياد آورد آب را از كف بريخت :
پر كرد مشك و پس كفى از آب برگرفت * مىخواست تا كه نوشد از آن آب خوشگوار
آمد به يادش از جگر تشنهء حسين عليه السّلام * چون اشك خويش ريخت ز كف آب و شد سوار
شد با روان تشنه ز آب روان روان * دل پر ز جوش و مشك به دوش آن بزرگوار
كردند حمله جمله بر آن شبل مرتضى * يك شير در ميانه گرگان بيشمار
هامش
( 1 ) زقا اى : صاح . تزعم العرب انّ للموت طائرا يصيح و يسمّونه الهامه و يقولون اذا قتل الإنسان و لم يؤخذ بثاره زقت هامته حتّى يثار . مؤلف رحمة اللّه .
( 2 ) و المصاليت جمع مصلاة و هو الرجل المتشمّر منه ( ره ) سيف مصلت : شمشير كشيده .
( 3 ) مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 108 .
( 4 ) بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 41 .