احتسب نفسى و حماة اصحابى . « 1 »
و در بعضى مقاتل است كه فرمود : للَّه درّك يا حبيب ، همانا تو مردى صاحب فضل بودى ، ختم قرآن در يك شب مىنمودى .
و مخفى نماند كه حبيب از حملهء علوم اهل بيت و از خواصّ اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام به شما رفته .
و روايت شده كه : وقتى ميثم تمّار را ملاقات كرد و با يكديگر سخنان بسيار گفتند ، پس حبيب گفت كه : گويا مىبينم شيخى را كه اصلع است ( يعنى پيش سر او مو ندارد ) و شكم او فربهى دارد و خربزه مىفروشد ، در نزد دار الزرق او را بگيرند و براى محبّت داشتن او به اهل بيت رسالت او را به دار كشند ، و بردار شكمش را بدرند . و غرضش ميثم بود و چنان شد كه حبيب خبر داد .
و در آخر روايت است كه حبيب از جملهء آن هفتاد نفر بود كه يارى آن امام مظلوم كردند و در برابر كوههاى آهن رفتند و سينهء خود را در برابر چندين هزار شمشير و تير سپر كردند ، و آن كافران ايشان را امان مىدادند و وعدهء مالهاى بسيار مىكردند ، و ايشان ابا مىنمودند و مىگفتند كه : ديدهء ما حركت كند و آن امام مظلوم شهيد شود ؟ ما را نزد خدا عذرى نخواهد بود ، تا آن كه همه جانهاى خود را فداى آن حضرت - عليه الصّلاة و السّلام - كردند و همه بر دور آن حضرت كشته افتادند ، رحمة اللّه و بركاته عليهم اجمعين . « 2 »
و در احوال حضرت مسلم - عليه الرّحمة - كلمات حبيب بعد از كلام عابس مذكور شد ، و كميت اسدى اشاره به شهادت حبيب كرده در شعر خود به اين بيت :
سوى عصبة حبيب معفّر * قضى نحبه و الكاهلىّ مرقّل
و مرادش از كاهلى ، انس ابن الحرث الأسدى الكاهلى است كه از صحابهء كبار است ، و اهل سنّت در حال او نوشتهاند كه وقتى از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيد در
هامش
( 1 ) مقتل ابى مخنف ، ص 147 .
( 2 ) اختيار معرفة الرجال ، ج 1 ، ص 292 .