مىخواهى كه حمله افكنى ؟
حرّ او را پاسخ نگفت و رعده و لرزش او را بگرفت .
مهاجر به آن سعيد نيك اختر گفت : همانا امر تو ما را به شكّ و ريب انداخت ، زيرا كه سوگند با خداى در هيچ حربى اين حال را از تو نديده بودم ، و اگر از من مىپرسيدند كه شجاعترين اهل كوفه كيست از تو تجاوز نمىكردم و غير از تو را نام نمىبردم اين لرزه و رعدى كه در تو مىبينم چيست ؟
حرّ گفت : به خدا قسم كه من نفس خويش را در ميان بهشت و دوزخ مخيّر مىبينم ، و سوگند با خداى كه اختيار نخواهم كرد بر بهشت چيزى را اگر چه پاره شوم و به آتش سوخته گردم ، پس اسب خود را دوانيد و به امام حسين عليه السّلام ملحق گرديد در حالتى كه دست بر سر نهاده بود و مىگفت : بار الها به حضرت تو انابت و رجوع كردم ، پس بر من ببخشاى چه آن كه در بيم افكندم دلهاى اولياى تو را و اولاد پيغمبر تو را . « 1 »
ابو جعفر طبرى نقل كرده كه : چون حرّ ( ره ) به جانب امام حسين عليه السّلام و اصحابش روان شد گمان كردند كه ارادهء كارزار دارد ، چون نزديك شد سپر خود را واژگونه كرد .
دانستند به طلب امان آمده است و قصد جنگ ندارد ، پس نزديك شد و سلام كرد .
مؤلف گويد : كه شايسته ديدم در اين مقام از زبان حرّ اين چند شعر را نقل كنم خطاب به حضرت امام حسين عليه السّلام .
اى در تو مقصد و مقصود ما * وى رخ تو شاهد و مشهود ما
نقد غمت مايهء هر شاديى * بندگيت به زهر آزاديى
يار شو اى مونس غمخوارگان * چاره كن اى چارهء بيچارگان
درگذر از جرم كه خواهندهايم * چارهء ما كن كه پناهندهايم
چارهء ما ساز كه بىياوريم * گر تو برانى به كه روى آوريم
هامش
( 1 ) الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 99 ؛ جلاء العيون ، ص 661 - 662 .